تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 637

مساهمون:

ص٦٣٧
9 - به ياد حاتم طايى ، جام شراب يك‌منى بده تا نامه‌ى اعمال پر از گناه بخيلان را در هم پيچيم . 10 - از آن شراب بده كه به گل ارغوان زيبايى و لطافت بخشيده و لطافت گل ارغوان مانند دانه‌ى عرق بر چهره‌اش نمودار شد . [ چنين تصور مىكند كه زيبايى و خوش‌رنگى و لطافت گل ارغوان ، برگرفته از شراب است و قطره‌ى شبنم بر روى برگ گل را مانند دانه‌ى عرقى مىبيند كه بر اثر گرماى شراب در چهره‌ى ارغوان ظاهر شده است . ] 11 - تخت و رخت خود را به بوستان ببر ؛ زيرا كه در آنجا درخت سرو به خدمت ايستاده و نى ، كمر به خدمت بسته است . [ سرو را به سبب ايستادگى و نى را به جهت گره‌هايى كه در فواصل بدنه‌ى خود دارد ، مانند خدمت‌كارانى بر پاى ايستاده و كمر به خدمت بسته ، در نظر آورده است . ] 12 - حافظ ، آوازه‌ى سخن شيرين و دل‌فريب چون جادوى تو ، تا مرز كشور مصر و چين و اطراف سرزمين رى نيز رسيد .

430 - شُكُوهِ حُسن

به صوتِ بلبل و قمرى اگر ننوشى مىْ * علاج كى كنمت ؟ آخِرُ الدَّواء الْكَىّ !
ذخيره‌اى بِنِه از رنگ و بوىِ فصل بهار * كه مىرسند ز پى رهزنانِ بهمن و دى
چو گل نقاب بر افكند و مرغ زد هوهو * منه ز دست پياله چه مىكنى ؟ ، هىهى !
شكوهِ سلطنت و حُسن كى ثباتى داد ؟ * ز تختِ جم سخنى مانده است و افسرِ كى
خزينه‌دارىِ ميراث‌خوارگان كفر است * به قول مطرب و ساقى ، به فتوىِ دف و نى
زمانه هيچ نبخشد كه بازنستاند * مجو ز سفله مروّت كه شيئُهُ لا شَى
نوشته‌اند بر ايوان جَنَّةُ المَأوى * كه هر كه عشوهء دنيا خريد ، واى به وى
سخا نماند ، سخن طى كنم ؛ شراب كجاست ؟ * بده به شادىِ روح و روانِ حاتم طى
بخيل ، بوى خدا نشنود بيا حافظ * پياله گير و كرم ورز ، وَ الضَّمانُ عَلَىّ
1 - اگر با صداى قمرى و بلبل شراب ننوشى ، بيمارى تو علاج نخواهد يافت ؛ بايد از داغ كردن ، استفاده كنم . [ آخر الدواء الكىّ ، ضرب المثل عربى است . يعنى : آخرين راه مداوا داغ كردن است . مىگويد : اگر تو با شراب ، غم از دل و بيمارى از تن به در نكنى ، هرگز معالجه نخواهى شد . مگر به داغ