حِشمت مبين و سلطنتِ گُل كه بسپَرَد * فرّاشِ باد هر ورقش را به زيرِ پى
در ده به يادِ حاتم طى جامِ يكمنى * تا نامهى سياهِ بخيلان كنيم طى
زان مىْ كه داد حسن و لطافت به ارغوان * بيرون فكند لطفِ مزاج از رخش به خوى
مسند به باغ بَر كه به خدمت چو بندگان * استاده است سرو و كمر بسته است نى
حافظ ، حديث سحر فريب خوشت رسيد * تا حدّ مصر و چين و به اطرافِ روم و رى
1 - ساقى ، بيا كه جام لاله گويى پر از شراب شده است . تا كى بايد طامات و گزافههاى صوفيانه گفت و به خرافات روى آورد ؟ [ قدح لاله ، تشبيه گل لاله به جام پر از شراب است به اعتبار شكل و رنگ گل لاله . ]
2 - ناز و تكبّر را رها كن ؛ زيرا كه روزگار ، هم چين جامهى قيصر روم و هم ، گوشهى كلاه كىخسرو را به خود ديده است . [ يعنى به جامه و مقام خود مناز . قيصران و كيان با شكوه بسيارى بودهاند كه فخر بر جهان داشتهاند و روزگار آنان را ديده و اكنون همه ، رفته و در زير خاك خفتهاند . ]
3 - هشيار شو ؛ زيرا كه پرنده در صحن چمن سرمست شده است . از خواب بىخبرى بيدار شو كه خواب نيستى در پى اين عمر كوتاه است .
4 - اى شاخهى نوبهارى ، چه با ظرافت تكان مىخورى . اميدوارم كه هرگز باد زمستانى پريشانت نكند . [ شاخ نوبهار را مىتوان استعاره از دلبر زيباى نورسيده در نظر گرفت و باد دى را كنايه از ناملايمات روزگار پيرى . ]
5 - بر مهربانى و روش روزگار اعتمادى نيست . پس ، واى بر كسى كه از مكر روزگار آسوده خاطر باشد .
6 - همان گونه كه امروز ساقى ماهرو و جام شراب از آن ماست ، فردا ، يعنى در روز قيامت ، شراب جوى كوثر و حوران بهشتى نيز براى ما خواهد بود !
7 - باد صبا ، يادآور دوران كودكى و نوجوانى است ؛ پس كوچك من ! جان دارويى بده كه غم دل را از بين ببرد . [ صبىّ ، مصغّر صبى به معناى كودك است . در اينجا ، در مقام تحبيب آمده . مانند پسوند « ك » در واژههايى مانند : پسركم ، دختركم . به هر حال مقصود از صبىّ همان ساقى نوجوان ، و جان دارو استعاره از شراب است . ]
8 - به شكوه و سلطنت گل منگر ؛ زيرا كه به زودى باد صبا آن را پرپر خواهد كرد و برگهاى گل را به زير پا خواهد افكند ! [ مقصود آن است كه شكوه و جلال دنيوى و زيبايىهاى آن ، همه فانى است و به زودى از ميان خواهد رفت . ]