تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 628

مساهمون:

ص٦٢٨
ضد همند ، در آميختن آن‌ها را شعبده‌بازى به شمار آورده و آن را به يار نسبت داده است ! ] 5 - آفرين بر دل مهربان تو كه به خاطر پاداش الهى ، آمده‌اى تا بر كشته‌ى ناز و غمزهء خود - بر عاشق جان‌باخته‌ات - نماز بخوانى ! 6 - زهد من در برابر تو چه وزنى دارد و چه مىتواند كرد ، در حالى كه تو اين گونه مست و آشفته حال براى غارت دل من به خلوتگاه راز و نياز من آمده‌اى ! [ مىگويد : من در خلوت زهد خود به راز و نياز مشغولم كه تو براى غارت دل من مىآيى و در برابر تو ، زهد من ديگر كارساز نيست ! ] 7 - گفت : اى حافظ ، بار ديگر جامه‌ى زهد تو ، به شراب آلوده شده است ! مگر از مذهب زاهدان روى گردانده‌اى ؟ !

423 - تشريف شباب

دوش رفتم به در ميكده خواب‌آلوده * خرقه تردامن و سجّاده شراب‌آلوده
آمد افسوس كنان مغ‌بچه‌ى باده‌فروش * گفت بيدار شو اى رهروِ خواب‌آلوده
شست‌وشويى كن و آنگه به خرابات خرام * تا نگردد ز تو اين ديرِ خراب ، آلوده
به هواى لبِ شيرين پسران چند كنى * جوهرِ روح به ياقوتِ مذاب ، آلوده
به طهارت گذران منزلِ پيرىّ و مكن * خلعت شيب چو تشريف شباب ، آلوده
پاك و صافى شو و از چاه طبيعت به درآى * كه صفايى ندهد آبِ تُراب‌آلوده
گفتم اى جانِ جهان ، دفترِ گل عيبى نيست * كه شود فصلِ بهار از مىِ ناب ، آلوده
آشنايانِ رهِ عشق در اين بحرِ عميق * غرقه گشتند و نگشتند به آب ، آلوده
گفت : حافظ ، لُغَز و نكته به ياران مفروش ! * آه از اين لطفِ به انواع عتاب ، آلوده !
1 - ديشب ، خواب‌آلوده به در ميكده رفتم ، در حالى كه جامه و سجاده‌ام نيز به شراب آلوده شده بود ! 2 - مغ‌بچه‌ى شراب‌فروش ، سرزنش‌كنان پيش آمد و گفت : اى سالك خواب‌آلوده ، بيدار شو ! 3 - نخست شست‌وشويى كن و آنگاه با متانت به خرابات قدم بگذار تا اين دير خراب ( - خرابات ) از وجود تو آلوده نشود .