تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 627

مساهمون:

ص٦٢٧
در مصراع اول - كه به آسمان نسبت داده شده - مفهوم ركاب دارى ( كه نوعى خدمت بوده ) مناسب‌تر باشد . ] 12 - خرد كه الهام گرفته از جهان غيب است ، از بلنداى آسمان بر درگاه او بوسه مىزند تا شرف و افتخار كسب كند . [ دو بيت آخر در مدح شاه يحيى از شاهزادگان آل مظفر است كه مدتى حاكم يزد و مدتى نيز فرمانرواى شيراز بوده و در سال 795 با حمله‌ى امير تيمور كشته شد . نصرة الدّين ، لقب اين پادشاه بوده است . ]

422 - خلوتگه راز

اى كه با سلسله‌ى زلف دراز آمده‌اى * فرصتت باد كه ديوانه‌نواز آمده‌اى
ساعتى ناز مفرما و بگردان عادت * چون به پرسيدنِ اربابِ نياز آمده‌اى
پيشِ بالاىِ تو ميرم چه به صلح و چه به جنگ * چون به هر حال برازنده‌ى ناز آمده‌اى
آب و آتش به هم آميخته‌اى از لب لعل * چشم بد دور كه بس شعبده‌باز آمده‌اى
آفرين بر دلِ نرم تو كه از بهرِ ثواب * كشته‌ى غمزهء خود را به نماز آمده‌اى
زهدِ من با تو چه سنجد كه به يغماىِ دلم * مست و آشفته به خلوتگهِ راز آمده‌اى
گفت : حافظ ، دگرت خرقه شراب‌آلوده‌ست * مگر از مذهبِ اين طايفه بازآمده‌اى ؟
1 - اى دلبرى كه با گيسوان بلند خود به بزم آمده‌اى ، فرصتت افزون باد كه به نوازش عاشقان خود آمده‌اى . 2 - بر خلاف عادت هميشگى خود ، لحظه‌اى ناز نكن ؛ زيرا كه تو براى احوال‌پرسى و دلجويى از نيازمندان آمده‌اى ! 3 - چه به قصد آشتى آمده باشى و چه به قصد جنگ ، من در برابر قامت زيباى تو جانم را نثار مىكنم ؛ زيرا كه تو به هر حال شايسته‌ى ناز كردنى و سراپا ناز هستى ! 4 - در لب‌هاى لعل‌گون خود ، آب و آتش را در هم آميخته‌اى ! چشم بد از تو دور باد كه بسيار شعبده‌باز شده‌اى ! [ لب يار را به سبب رنگ آن به آتش مانند كرده و سخن يا بوسه‌ى شيرين او را مانند آب‌زندگى دانسته است . بنابراين گويى لب‌هاى او آميزه‌اى از آب و آتش است . و چون آب و آتش