تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 626

مساهمون:

ص٦٢٦
آفتاب را گمراه مىكرد . [ يعنى آفتاب كه خود مظهر درخشندگى و زيبايى است ، تحت تأثير زيبايى ساقيان نوجوان ، راه خود را گم مىكرد . آفتاب فريفته‌ى آنان بود . ] 4 - بخت ، در آن بزم مانند عروسى در حجله بود كه با هزاران ناز گيسوى خود را تاب داده و بر چهره‌ى خود گلاب زده بود . [ كسمه ، به معنى طرّه و زلف خم داده است . مىگويد : بخت ، مانند عروسى زيبا و پرناز و طره بر پيشانى افكنده ، در آن بزم جلوه‌گر شده بود . بخت را به عروسى با هزار ناز مانند كرده و مقصود از برگ گل چهره‌ى لطيف همان عروس است و گلاب زدن ، كنايه از طراوت و لطافت بخشيدن به پوست چهره است . ] 5 - فرشته‌ى رحمت ، جام شادى در دست گرفته بود و از جرعهء آن جام ، چهره‌ى زيبارويان بهشتى را طراوت و شادابى مىبخشيد . [ در مصراع دوم ، اين مفهوم نيز نهفته است كه فرشته‌ى رحمت با نوشاندن جرعهء شراب به حوران و پريان ، موجب طراوت و شادابى چهره‌ى آنان مىشد . مانند آن كه بر صورتشان گلاب زده باشند . در نسخه‌ى خانلرى و عيوضى ، اين بيت نيامده است . ] 6 - بر اثر شور و غوغاى زيبارويان شيرين كار ، شاخ نبات شكسته ، گل‌ها بر زمين ريخته و رباب به گوشه‌اى انداخته شده بود . [ مفهوم كنايى از رونق افتادن و از مركز توجه دور شدن شكر و گل و رباب نيز ، منظور نظر است . يعنى حركات زيبارويان آن قدر شيرين و دلربا بود كه ديگر كسى به شكر و گل و رباب توجهى نمىداشت ! ] 7 - ( به پير مغان ) سلام كردم و او با روى خندان گفت كه اى درويش خمار و گرفتار شراب‌زدگى ، [ اى كه خمارى را تحمل مىكنى و سخت حالت مستى دارى ، ] 8 - چه كسى چنين كارى را - كه تو از روى ناتوانى انديشه و كم‌همتى كردى - انجام مىدهد ؟ گنج خانه را رها كرده و در ويرانه‌ها ساكن شده‌اى ! [ مقصود از گنج خانه ، همان ميكده يا دير مغان و ويرانه ، ويرانه‌ى دنيا و تعلقات دنيوى است ! ] 9 - مىترسم كه از بخت بيدار هرگز برخوردار نشوى ؛ زيرا كه تو در آغوش بخت به خواب‌رفته‌ى خود آرميده‌اى ! [ در هر دو مصراع به بخت شخصيت بخشيده و آن را مانند دلبرى فرض كرده كه عاشق در آغوش آن خفته است . ] 10 - اى حافظ ! به ميكده بيا تا هزار صف را به تو نشان دهم كه براى دعا بسته شده و دعاى همگان نيز مورد پذيرش قرار گرفته است . 11 - آسمان با عظمت ، گويى اسب يدك شاه نصرة الدين را با خود مىكشد ؛ بيا تا ببينى كه فرشتگان براى او ركاب دارى مىكنند ! [ برخى شارحان ، دست در ركاب زدن را به قياس دست به دامن شدن ، به التماس چيزى از كسى خواستن معنى كرده‌اند . به نظر مىرسد به قرينه‌ى جنيبه‌كشى