تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 625

مساهمون:

ص٦٢٥
طاس است . بسته به نوع نقش ، كسى در بازى خوب يا بد مىآورد . مقصود آن است كه عاشقانت ، هر كدام به نوعى به تو مشغولند اما تو با هيچ‌كدام صادق نيستى ! چنين رفتارى چه معنى دارد ؟ ] 7 - اى حافظ ، در حالى كه يار در دل تنگ تو فرودآمده و جا گرفته است ، چرا دل را از بيگانه و غير يار خالى نكرده‌اى ؟ اين كوتاهى چه معنى دارد ؟

421 - شاهدان شيرين كار

درِ سراىِ مغان رُفته بود و آب‌زده * نشسته پير و صلايى به شيخ و شاب زده
سبوكشان همه در بندگيش بسته كمر * ولى ز تَرك كُلَه چتر بر سحاب زده
شعاعِ جام و قدح نورِ ماه پوشيده * عِذار مُغ‌بچگان راهِ آفتاب زده
عروسِ بخت در آن حجله با هزاران ناز * شكسته كسمه و بر برگِ گل گلاب زده
گرفت ساغرِ عشرت فرشته‌ى رحمت * ز جرعه بر رخِ حور و پرى گلاب زده
ز شور و عربده‌ى شاهدانِ شيرين كار * شكر شكسته ، سمن ريخته ، رباب زده
سلام كردم و با من به روىِ خندان گفت * كه اى خماركش مفلس شراب زده
كه اين كند كه تو كردى به ضعف همّت و راى ؟ * ز گنج خانه شده ، خيمه بر خراب زده
وصالِ دولتِ بيدار تَرسَمَت ندهند * كه خفته‌اى تو در آغوشِ بخت خواب زده
بيا به ميكده حافظ كه بر تو عرضه كنم * هزار صف ز دعاهاى مستجاب زده
فلك جنيبه‌كش شاه نصرت الدّين است * بيا ببين مَلَكش دست در ركاب زده
خرد كه مُلهَم غيب است بهرِ كسب شرف * ز بامِ عرش صدش بوسه بر جناب زده
1 - در خانه‌ى مغان آب‌وجارو شده بود و پير در آن نشسته بود و پير و جوان را با صداى بلند به دير مغان دعوت مىكرد . 2 - همه‌ى سبوكشان براى بندگى او كمر خدمت بر ميان بسته بودند ، اما كلاه گوشه‌ى آنان سايبان ابرها شده بود . [ ترك كلاه آن‌ها چتر ابرها شده بود ، به كنايه يعنى ، مقام اين سبوكشان از آسمان هم بالاتر بود . ] 3 - شعاع نورى كه از جام شراب مىتابيد ، ماه را پوشانده و محو كرده بود و چهره‌ى مغ‌بچگان ،