تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 624

مساهمون:

ص٦٢٤

420 - شاه خوبان

ناگهان پرده بر انداخته‌اى يعنى چه ؟ * مست از خانه برون تاخته‌اى يعنى چه ؟
زلف در دستِ صبا ، گوش به فرمانِ رقيب * اين چنين با همه در ساخته‌اى يعنى چه ؟
شاهِ خوبانىِ و منظورِ گدايان شده‌اى * قدر اين مرتبه نشناخته‌اى ، يعنى چه ؟
نه سر زلفِ خود اول تو به دستم دادى ؟ * بازم از پاى در انداخته‌اى ، يعنى چه ؟
سُخنت رمزِ دهان گفت و كمر سرِّ ميان * وز ميان تيغ به ما آخته‌اى يعنى چه ؟
هركس از مُهره‌ى مِهرِ تو به نقشى مشغول * عاقبت با همه كج باخته‌اى يعنى چه ؟
حافظا ، در دلِ تنگت چو فرودآمد يار * خانه از غير نپرداخته‌اى يعنى چه ؟
1 - چه معنى دارد كه ناگهان پرده از رخ برداشته و سرمست از خانه به بيرون شتافته‌اى ؟ 2 - يعنى چه ، كه گيسوى خود را به دست باد صبا و گوش به سخن رقيب و مدعى سپرده و با هركس سازش كرده‌اى ؟ 3 - تو شاه زيبارويانى ( يعنى از همه‌ى زيبارويان سرى ) ، چه معنى دارد كه قدر و منزلت خود را فراموش كرده و محبوب و مورد توجه گدايان شده‌اى ؟ 4 - آيا جز اين است كه تو خود اول سر زلفت را به دست من دادى ؟ ( و مرا گرفتار حلقه‌ى گيسوى خود كردى ؟ ) ؛ حالا چه معنى دارد كه مرا از پاى افكنده و خوار و ناتوان كرده‌اى ؟ ! [ قيد « باز » ، اين معنا را به ذهن گذر مىدهد كه : من بر خاك افتاده بودم ، تو سر زلفت را به دستم دادى تا من از خاك برخاستم . اكنون ، باز مرا بر خاك افكنده‌اى ! چرا چنين مىكنى ؟ ! ] 5 - سخن گفتن تو راز دهانت را ، و كمربندت راز كمر تو را بازگفت ؛ ما چه گناهى كرده‌ايم كه شمشير به روى ما كشيده‌اى ؟ اين كار چه معنى دارد ؟ [ مىگويد : سخن گفتنت افشا كرد كه تو دهان دارى ؛ يعنى دهان تو آن قدر كوچك است كه اگر سخن نمىگفتى ، گمان مىكردند كه تو دهان ندارى ، و كمربندى كه بر كمر بسته‌اى آشكار ساخت كه تو كمر دارى ؛ يعنى كمرت آن قدر باريك است كه اگر كمربند نبسته بودى ، كسى پى به وجود آن نمىبرد ! حال كه افشاگران ديگرانند ، چه معنى دارد كه به روى ما شمشير كشيده‌اى ؟ ] 6 - هركس از مهره‌ى عشق تو به نقشى مشغول است ، اما تو سرانجام با هيچ‌كس بازى درستى نكرده‌اى ! چه معنى دارد ؟ [ مهره‌ى مهر ، تشبيه مهر و محبت به مهره‌ى بازى است . و نقش ، خال روى