تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 623

مساهمون:

ص٦٢٣
شبى مىگفت : چشم كس نديده‌ست * ز مرواريدِ گوشم در جهان بِهْ
اگر چه زنده‌رود آب‌حيات است * ولى شيرازِ ما از اصفهان بِهْ
سخن اندر دهانِ دوست شكّر * و ليكن گفته‌ى حافظ از آن بِهْ
1 - وصال او از عمر جاودانه بهتر است . خداوندا به من چيزى بده كه برايم بهتر است . [ آن چه را كه خود براى من بهتر مىدانى ، به من عطا كن . ] 2 - او مرا با شمشير زد اما من به كسى ابراز نكردم ؛ زيرا كه نهان داشتن راز دوست بهتر است . 3 - در درگاه معشوق با داغ بندگى مردن ، به جان او سوگند كه از فرمانروايى جهان بهتر است . 4 - به خاطر خدا از طبيب من بپرسيد كه اين بيمار سرانجام كى بهبود مىيابد ؟ 5 - گرد و خاك گلى كه دلبر سرو قامت ما آن را پامال كرد ، از خون گل ارغوان بهتر است . [ سرو استعاره از يار سرو قامت و گل ارغوان ، شخصيت انسانى يافته است . برخى شارحان ، از جمله سودى و دكتر هروى ، گل را گل خوانده و چنين معنى كرده‌اند : گلى كه در زير پاى سرو ما له و به خاك تبديل شود ، خاك آن گل از خون ارغوان بهتر است . با توجه به اين كه مقايسه‌ى گل ( كه معمولا مقصود از آن گل سرخ است ) با گل ارغوان ، از مبالغه‌ى شاعرانه برخوردار نيست ، به نظر من ، گل ترجيح دارد كه مقصود از آن ، همان خاك است . ] 6 - اى زاهد ! مرا به بهشت دعوت مكن ! زيرا كه فقط سيب زنخدان يار از بوستان بهشت بهتر است . 7 - اى دل ، پيوسته گداى كوى او باش ؛ زيرا كه بخت و دولت ، به صورت جاودان بهتر است . [ و گدايى كوى او ، نيك‌بختى جاودان است . ] 8 - اى جوان ، از پند پيران سرپيچى مكن ؛ زيرا كه انديشه‌ى پير ، بهتر از بخت تازه و جوان است . [ پند پيران نام كتابى نيز هست و احتمالا شاعر به اين كتاب نيز نظر داشته است . ] 9 - يك شب ، آن دلبر زيبا مىگفت : كسى بهتر از مرواريد گوش من چيزى در جهان نديده است . [ مرواريد گوش را هم مىتوان تشبيه در نظر گرفت . يعنى گوشى كه از جهت سفيدى مانند مرواريد است . و هم مىتوان به معنى مرواريد آويخته در گوش يار دانست . ] 10 - اگر چه آب رودخانه‌ى زاينده‌رود ، مانند آب چشمه‌ى زندگانى است ، ولى با اين همه ، شيراز ما از اصفهان بهتر است . 11 - سخن در دهان دوست مانند شكر شيرين است ، اما سخن حافظ از آن هم بهتر و شيرين‌تر است .