تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 621

مساهمون:

ص٦٢١
1 - از لب لعل‌گون دل‌پذير يار ، شادىام پيوسته و كار و زندگىام بر حسب ميل و آرزوست ؛ خدا را شكر ! 2 - اى بخت سركش من ! او را تنگ در آغوش بكش و آنگاه جام زرين شراب را بنوش و لب لعل‌گون و شيرين يار را ببوس . 3 - پيران جاهل و مرشدان گمراه ، ما را به رندى و لاابالىگرى منتسب و مشهور كرده‌اند . [ رندى در اينجا در مفهوم اصلى آن يعنى لاابالىگرى و بىتوجهى به احكام شرع به كار رفته است . ] 4 - از دست زاهدان ، توبه كرديم و از كار عابدان از خدا درخواست بخشش مىكنيم . [ مقصود از توبه ، در اين بيت توبه از زهد و تقواست . مىگويد : به سبب رياكاريهاى زاهدان ، از زهد توبه كرديم تا مشمول رياكارى آنان نشويم و از كارهاى ظاهرپرستانه‌ى عابدان نيز به خدا پناه مىبريم ! ] 5 - اى عزيز ، ماجراى رنج جدايىات را چگونه بازگو كنم ؟ چشمم با صد اشك و دلم با صد آه حسرت همراه است . [ يعنى در هجران تو ، دلم آكنده از حسرت و چشمم اشك‌ريزان است . ] 6 - غمى را كه سرو از رشك قامت تو و ماه از حسد چهره‌ى تو ديده است كافر نبيند . [ قامتت ، رشك در دل سرو و عارضت حسد در دل ماه برانگيخته است و هر دو گرفتار غمند ! آن چنان غمى كه حتّى نصيب كافر نشود ! ] 7 - اشتياق بوسه بر لب تو ، درس شبانه و ورد سحرگاهى را از ياد حافظ برده است .

418 - آيين تقوا

گر تيغ بارد در كوىِ آن ماه * گردن نهاديم ، الحُكمُ لِلّه
آيينِ تقوا ما نيز دانيم * ليكن چه چاره با بختِ گمراه ؟
ما شيخ و واعظ كمتر شناسيم ! * يا جامِ باده ، يا قصّه كوتاه !
من رند و عاشق در موسمِ گل * آنگاه توبه ؟ استغْفِرُ اللّه !
مهر تو عكسى بر ما نيفكند * آيينه رويا آه از دلت ، آه !
لآية الصَّبْرُ مُرٌّ و العُمْرُ فانٍ * يا لَيْتَ شِعْرى حَتّامَ الْقاه
حافظ ، چه نالى گر وصل خواهى ؟ * خون بايدت خورد ، در گاه‌وبىگاه