7 - اگر چه حافظ ، در سخنورى ، خزانهدار گنجينهى دانش است ، اما از دست غم روزگار ، ذوق سخنپرداز كجاست ؟ [ يعنى غمهاى روزگار ، ذوق و شوق سخن گفتن را از من گرفته است . ]
415 - محرمان خلوت انس
اى پيكِ راستان خبرِ يارِ ما بگو * احوالِ گل به بلبلِ دستان سرا بگو
ما محرمانِ خلوتِ انسيم ، غم مخور * با يارِ آشنا سخنِ آشنا بگو
بر هم چو مىزد آن سر زلفينِ مشكبار * با ما سرِ چه داشت ز بهرِ خدا بگو
هركس كه گفت خاكِ درِ دوست توتياست * گو اين سخن معاينه در چشمِ ما بگو
آنكس كه منعِ ما ز خرابات مىكند * گو در حضور پيرِ من اين ماجرا بگو
گر ديگرت بر آن درِ دولت گذر بود * بعد از اداى خدمت و عرض دعا بگو :
هر چند ما بَديم ، تو ما را بِدان مگير * شاهانه ماجراىِ گناهِ گدا بگو
بر اين فقير ، نامهى آن محتشم بخوان * با اين گدا حكايت آن پادشا بگو
جانها ز دامِ زلف چو بر خاك مىفشاند * بر آن غريبِ ما چه گذشت اى صبا بگو
جانپرور است قصّهء اربابِ معرفت * رمزى بُرو بپرس ، حديثى بيا بگو
حافظ ، گرت به مجلسِ او راه مىدهند * مىْ نوش و ترك زرق ز بهرِ خدا بگو
1 - اى پيامآور عاشقان راستين ، از يار ما خبرى بياور و احوال گل را به بلبل نغمهساز بازگو كن .
[ گل و بلبل به ترتيب استعاره از معشوق و عاشقند . مفهوم مصراع دوم ، همان مصراع اول در جامهى تمثيل است . ]
2 - ما از رازداران خلوتگاه انس و دوستى هستيم . پس ، نگران نباش و با ما از دوست سخن بگو .
[ يار آشنا ، يعنى عاشق و آشنا ، يعنى دوست و معشوقه . ]
3 - به خاطر خدا بگو تا بدانيم وقتى كه آن دلبر ، گيسوى مشكبوى خود را پريشان مىساخت ، دربارهى ما چه قصدى داشت ؟
4 - هركس كه گفت خاك درگاه دوست مانند توتياست ، به او بگو كه اين سخن را آشكارا در برابر ما بگويد [ تا او را تحسين كنيم و براى اثبات سخنش ، خاك آستان دوست را - مانند توتيا - بر چشم خود بكشيم ! ]