تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 619

مساهمون:

ص٦١٩
5 - و به كسى كه ما را از رفتن به خرابات بازمىدارد بگو كه در برابر پير من اين ماجرا را بازگو كن . 6 - اگر بار ديگر به آن درگاه نيك‌بختى گذر كردى ، پس از اعلام خدمتگزارى و عرضه‌ى دعا ، بگو : 7 - اگر چه ما بد هستيم ، تو ما را به اين سبب بازخواست مكن ؛ از ماجراى گناه ما شاهانه سخن بگو . [ يعنى ، از روى بزرگوارى و بخشندگى به گناه ما بنگر . گناه ما را ببخش ! ] 8 - نامه‌ى آن بزرگوار را براى اين فقير بخوان و براى اين گدا ، داستان آن پادشاه را بازگو كن . 9 - هنگامى كه جان‌هاى گرفتار در دام زلف خود را مىفشاند ، اى باد صبا بگو بدانم بر سر دل غريب ما در آن حال چه آمد ؟ 10 - اى باد صبا ، قصهء ارباب معرفت جان‌پرور است ؛ پس ، برو و رمزى از حال آنان بپرس و بيا و آن را به ما بگو . 11 - اى حافظ ! اگر تو را به مجلس او راه مىدهند ، به خاطر خدا رياكارى را رها كن و در آن مجلس شراب بنوش .

416 - طاير خجسته لقا

خُنُك نسيم معنبرشمامه‌ى دلخواه * كه در هواىِ تو برخاست بامداد پگاه
دليلِ راه شو اى طايرِ خجسته لقا * كه ديده آب شد از شوق خاكِ آن درگاه
به ياد شخص نزارم كه غرقِ خون دل است * هلال را ز كنارِ افق كنيد نگاه
منم كه بىتو نفس مىكشم ، زهى خجلت * مگر تو عفو كنى ور نه چيست عذر گناه
ز دوستانِ تو آموخت در طريقت مهر * سپيده‌دم كه صبا چاك زد شعار سياه
به عشقِ روىِ تو روزى كه از جهان بروم * ز تُربتم بدمد سرخ گل به جاى گياه
مده به خاطر نازك ، ملالت از من زود * كه حافظ تو خود اين لحظه گفت : بسم اللّه !
1 - چه خوش است نسيم عنبرين بوى دلپذيرى كه در آغاز صبح در آرزوى تو وزيدن گرفت ! 2 - اى پرنده‌ى خجسته ديدار ، راهنماى ما شو ( تا به درگاه دوست برسيم ) زيرا كه چشم ما از شوق ديدار آن درگاه به اشك نشست ! [ مقصود از طاير خجسته لقا ، هدهد است كه در ماجراى سير
ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 619 | شمس الدين حافظ