تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 616

مساهمون:

ص٦١٦
اى جرعه‌نوشِ مجلسِ جم سينه پاك دار * كآيينه‌ايست جامِ جهان‌بين كه آه از او
كردارِ اهلِ صومعه‌ام كرد مىْپرست * اين دود بين كه نامه‌ى من شد سياه از او
سُلطانِ غم هر آنچه تواند بگو بكن * من برده‌ام به باده‌فروشان پناه از او
ساقى ، چراغِ مىْ به ره آفتاب دار * گو برفروز مشعله‌ى صبحگاه از او
آبى به روزنامه‌ى اعمالِ ما فشان * باشد توان سترد حروفِ گناه از او
حافظ كه ساز مطربِ عشّاق ساز كرد * خالى مباد عرصه‌ى اين بزمگاه از او
آيا در اين خيال كه دارد گداى شهر * روزى بود كه ياد كند پادشاه از او ؟
1 - خط عذار يار كه ماه بر اثر جلوه‌ى آن گرفته است ، حلقه‌ى زيبايى است . اما براى بيرون شدن از آن حلقه ، راهى نيست . 2 - ابروى دوست ، گوشه‌ى محراب نيك‌بختى است ، به اين محراب چهره بساى و حاجت خود را از آن بخواه . [ ابروى يار را به محرابى مانند كرده كه رخ ساييدن بر آن موجب خوشبختى خواهد شد . ] 3 - اى آن كه در مجلس جمشيد شراب مىنوشى ، دل خود را از زنگار شائبه پاك كن ؛ زيرا جام جهان‌بين او ، آيينه‌ى شگفت‌انگيزى است ! [ احتمالا مقصود از جم ، پادشاه زمانه است . و براى بيان مقصود به جمشيد شاه و جام جهان‌نماى معروف او - كه در آن حوادث آينده را مىديد - اشاره دارد . ] 4 - رفتار رياكارانه‌ى صومعه داران ، مرا به مىپرستى كشاند و دود سياه‌كارى آنان بود كه اين گونه نامه‌ى اعمال مرا سياه كرد . 5 - سلطان غم و اندوه ، درباره‌ى من هر چه مىتواند ، بگذار انجام دهد ؛ زيرا كه من از دست او به باده‌فروشان پناه برده‌ام . [ و بنابراين ديگر باكى از او ندارم و با نوشيدن شراب ، غم را از دل مىرانم و او را بر مىاندازم ! غم را به سلطانى مانند كرده كه شاعر ، ديگر از او باكى ندارد . ] 6 - ساقى ، جام شراب را مانند چراغى در سر راه آفتاب قرار بده تا خورشيد - اين مشعل فروزان صبح - از آن نور بگيرد ! [ شراب را به چراغى درخشان مانند كرده كه حتى خورشيد هم روشنى خود را از آن مىگيرد . مشعله‌ى صبحگاه نيز استعاره از خورشيد است . ] 7 - اى ساقى به نامه‌ى اعمال روزانه‌ى ما آبى بيفشان تا شايد با آن بتوانيم حروف گناهان خود را از نامه‌ى اعمال بشوييم ! 8 - اميدوارم كه عرصه‌ى بزمگاه عاشقان از وجود حافظ - كه ساز اين بزم را فراهم كرده - هرگز خالى مباد . 9 - آيا اين خيال و آرزو كه گداى شهر در دل دارد برآورده مىشود كه روزى پادشاه از او ياد كند ؟