تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 613

مساهمون:

ص٦١٣
سرانجام به آب زندگانى دست نيافت ، آب زندگانى را جرعه‌اى از جام جان‌بخش يار به شمار آورده است . به گونه‌اى پنهان ، جرعهء جام ممدوح را به آب حيوان تشبيه كرده است . ] 8 - در حريم و محدوده‌ى بارگاه تو ، نيازى به عرضه داشتن حاجات نيست ؛ زيرا كه در پرتو انديشه‌ى روشن تو هيچ راز و نيازى پنهان نمىماند . 9 - پادشاها ! حافظ در سر پيرى ، به اميد كرم تو - كه جان مىبخشد و گناه افراد را نديده مىگيرد - جوانى مىكند . [ يعنى رفتار جوانان را در پيش مىگيرد . به عيش و نوش مىپردازد . ]

411 - شور شراب عشق تو

تاب بنفشه مىدهد طرّه‌ى مُشك‌ساى تو * پرده‌ى غنچه مىدرد خنده‌ى دل‌گشاى تو
اى گُلِ خوش نسيمِ من بلبل خويش را مسوز * كز سر صدق مىكند شب ، همه‌شب دعاى تو
من كه ملول گشتمى از نفسِ فرشتگان * قال و مقالِ عالمى مىكشم از براىِ تو
دولت عشق بين كه چون از سر فقر و افتخار * گوشه‌ى تاجِ سلطنت مىشكند گداى تو
خرقه‌ى زهد و جامِ مى گرچه نه درخور هم‌اند * اين همه نقش مىزنم از جهتِ رضاى تو
شورِ شراب عشق تو آن نفسم رود ز سر * كاين سر پرهوس شود خاكِ درِ سراى تو
شاه‌نشينِ چشم من تكيه‌گه خيال توست * جاىِ دعاست شاهِ من بىتو مباد جاىِ تو
خوش چمنيست عارضت خاصه كه در بهارِ حسن * حافظِ خوش كلام شد مرغِ سخن سراىِ تو
1 - گيسوى تو - كه گويى مشك مىسايد و بوى خوش مىپراكند - بنفشه را از رشك در پيچ و تاب افكنده و خنده‌ى دل‌گشاى تو ، غنچه‌ى زيبا را رسوا مىكند . [ پرده دريدن ، علاوه بر مفهوم كنايى آن ، يعنى رسوا كردن ، در اينجا به مفهوم باز شدن و شكوفا شدن غنچه نيز نظر دارد . يعنى خنده‌ى دل‌گشاى تو ، غنچه‌ى لب‌هايت را باز مىكند . وقتى مىخندى ، لب‌هايت مانند غنچه باز مىشود ! ] 2 - اى گل خوش‌بوى من ، بلبل خود را در آتش هجران مسوزان ، زيرا كه در تمام طول شب ، براى تو دعا مىكند . [ گل خوش‌بو ، استعاره از معشوق و بلبل استعاره از عاشق است . ] 3 - من كه حتى از صداى نفس فرشتگان آزرده خاطر مىشدم ، گفت‌وگو و سرزنش دنيايى را به خاطر تو تحمل مىكنم . 4 - شكوه عشق را تماشا كن كه چگونه ، گداى راه تو - عاشق تو - از روى فقر و افتخار حتى به تاج
ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 613 | شمس الدين حافظ