تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 603

مساهمون:

ص٦٠٣
4 - آنان كه آفتاب را مىپرستند . از دلبر ما بىخبرند ؛ اى سرزنشگر ، به خاطر خدا از آفتاب جانب‌دارى مكن و به چهره‌ى يار ما بنگر ( كه از آفتاب درخشان‌تر است . ) [ رو ديدن ، بر حسب توضيح علامه قزوينى ، به معنى جانب‌دارى كردن است . دكتر هروى ، بيتى از امير خسرو دهلوى را براى اين معنى شاهد آورده است :
جور رويش به هر كه مىگويم * روى آن دلرُباى مىبيند ]
5 - گيسوى او كه رهزن دل‌هاست ، حتى باد صبا را اسير خود كرده است . بنگر كه اين هندوى راهزن چگونه با حيله و نيرنگ باد صبا را كه از هواداران دلبر است به بند آورده است . [ هواداران رهرو ، يعنى رهروان هوادار يار و هندو ، استعاره از گيسوى سياه يار است . گيسوى يار به هندوى راهزن مانند شده است . ] 6 - كسى كه من در جست و جوى او خود را فراموش كرده‌ام ( آن چنان زيباست ) كه هيچ‌كس نظير او را نديده و نخواهد ديد . از هر سو كه مىخواهى بنگر [ تا بدانى كه من حقيقت را مىگويم ! ] 7 - اگر حافظ در گوشه‌ى محراب ناله سر مىدهد ، به جا و سزاوار است . اى نصيحت‌گو ، به خاطر خدا به آن خم ابرو نگاه كن ! [ يعنى ببين كه چقدر مانند محراب است ! و من در محراب به ياد آن ، ناله مىكنم ! ] 8 - اى فلك از خواسته و آرزوى شاه منصور سرپيچى مكن . به تيزى شمشير و قوت بازوى او بنگر [ تا دريابى كه نتيجه‌ى سرپيچى از فرمان او چيست ! ]

403 - وفاى صحبت ياران

شرابِ لعل كش و روىِ مه‌جبينان بين * خلافِ مذهب آنان جمالِ اينان بين
به زير دلقِ مُلمَّع كمندها دارند * درازدستىِ اين كوته‌آستينان بين
به خرمنِ دو جهان سر فرونمىآرند * دماغ و كبرِ گدايان و خوشه‌چينان بين
بهاىِ نيم كرشمه هزار جان طلبند * نيازِ اهل دل و نازِ نازنينان بين
حقوقِ صحبت ما را به باد داد و برفت * وفاىِ صحبت ياران و همنشينان بين
اسيرِ عشق شدن چاره‌ى خلاص من است * ضميرِ عاقبت‌انديش پيش‌بينان بين
كدورت از دل حافظ ببرد صحبتِ دوست * صفاى همّت پاكان و پاك دينان بين