تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 597

مساهمون:

ص٥٩٧

398 - ساز طرب

اى نور چشمِ من سخنى هست گوش كن * چون ساغرت پُر است بنوشان و نوش كن
در راهِ عشق وسوسه‌ى اهرمن بسىست * پيش آى و گوشِ دل به پيامِ سروش كن
برگِ نوا تبه شد و سازِ طرب نماند * اى چنگ ناله بركش و اى دف خروش كن
تسبيح و خرقه لذّتِ مستى نبخشدت * همّت در اين عمل ، طلب از مىْفروش كن
پيران سخن ز تجربه گويند گفتمت * هان اى پسر كه پير شوى پند گوش كن
بر هوشمند سلسله ننهاد دستِ عشق * خواهى كه زلفِ يار كشى ، ترك هوش كن
با دوستان مضايقه در عمر و مال نيست * صد جان فداىِ يار نصيحت‌نيوش كن
ساقى كه جامت از مىِ صافى تهى مباد * چشم عنايتى به من دُردنوش كن
سرمست در قباىِ زرافشان چو بگذرى * يك بوسه نذرِ حافظِ پشمينه‌پوش كن !
1 - اى عزيز من ، سخنى هست ، آن را بشنو ( سخن اين است ) : هنگامى كه جامت از شراب پر است ، هم خود نوش جان كن و هم به ديگران بنوشان . 2 - در راه عشق ، وسوسه‌ى اهريمن بسيار است ؛ پيش بيا و با دل و جان پيام فرشته‌ى غيبى را گوش كن . 3 - امكانات زندگى و سازوبرگ شادمانى همه نابود شد ! اى چنگ به حال من ناله سر كن ، و اى دف فرياد برآور . 4 - تسبيح زهد و خرقه‌ى صوفيانه هرگز لذت مستى را بر تو نمىبخشد ؛ در اين باره دعا و توجه قلب مىفروش را درخواست كن . 5 - پيران بر اساس حاصل تجربيات خود سخن مىگويند ؛ فرزندم ، اميدوارم كه پير شوى ! پند مرا گوش كن . 6 - عشق ، هرگز بر پاى هوشياران زنجير نمىنهد ( يعنى هشياران در دام عشق نمىافتند و عشق را در نمىيابند . ) اگر مىخواهى گيسوى يار را نوازش كنى ( يعنى از عشق بهره‌مند شوى ) هوشيارى را ترك كن و سرمست شو . 7 - در برابر دوستان از جان و مال مضايقه نيست . جان خود را صد بار فداى يارى كن كه نصيحت را گوش مىكند .