باش و نسبت به ما خشم و خشونت پيش گير ! [ در واقع گله و انتقاد از جفاى يار به زبان طنز و طعنه است . ]
7 - مانند حباب شراب ، چشم به جام شراب بدوز و پايه و اساس خانهى دنيا را با حباب مقايسه كن ! [ حبابى را كه بر روى شراب بسته شده ، به چشم بازى مانند مىكند كه گويى بر جام شراب دوخته شده است . ازاينرو مىگويد : تو نيز مانند حباب به جام شراب بنگر . خانه ، در مصراع دوم استعاره از دنياست و چون دنيا فانى است ، مىگويد آن را با حباب ( كه توخالى و كوتاه عمر است ) مقايسه كن . ]
8 - حافظ از روى نياز و با دعا به درگاه دوست ، خواستار وصال و ديدار است . يا رب ، دعاى عاشقان دلخسته را بر آورده كن !
396 - جام بادهى گلگون
صبح است ساقيا قدحى پرشراب كُن * دورِ فلك درنگ ندارد شتاب كن
زان پيشتر كه عالمِ فانى شود خراب * ما را ز جامِ بادهى گلگون خراب كن
خورشيدِ مِىْ ز مشرقِ ساغر طلوع كرد * گر برگِ عيش مىطلبى تركِ خواب كن
روزى كه چرخ از گِلِ ما كوزهها كند * زنهار كاسهى سرِ ما پرشراب كن
ما مرد زهد و توبه و طامات نيستيم * با ما به جام بادهى صافى خطاب كن
كار صواب بادهپرستيست حافظا ! * برخيز عزم جزم به كارِ صواب كن
1 - اى ساقى ، صبح است ؛ پس جامى از شراب پر كن و چون روزگار ، لحظهاى درنگ ندارد و عمر ، شتابان مىگذرد ، تو نيز شتاب كن .
2 - پيش از آن كه اين دنياى فانى ، ويران شود و پايان يابد ، ما را با يك جام شراب گل رنگ ، مست و از خود بىخود كن .
3 - شراب مانند خورشيدى است كه از مشرق جام طلوع كرده است ، بنابراين گر سازوبرگ شادى مىخواهى برخيز و خواب را رها كن . [ شراب را به خورشيد و جام را به مشرق - يعنى محل طلوع خورشيد - مانند كرده است . ]
4 - روزى كه گردش آسمان و روزگار ، گل وجود ما را به كوزه تبديل كند ، آگاه باش كه كاسهى سرما