تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 589

مساهمون:

ص٥٨٩

392 - راز نهفته گفتن

دانى كه چيست دولت ؟ ديدارِ يار ديدن * در كوىِ او گدايى بر خسروى گزيدن !
از جان طمع بريدن آسان بود و ليكن * از دوستانِ جانى مشكل توان بريدن
خواهم شدن به بستان چون غنچه با دلِ تنگ * و آنجا به نيك نامى پيراهنى دريدن
گه چون نسيم با گل رازِ نهفته گفتن * گه سرّ عشق‌بازى از بلبلان شنيدن
بوسيدن لبِ يار اوّل ز دست مگذار * كآخر ملول گردى از دست و لب گزيدن
فرصت شمار صحبت كز اين دوراهه منزل * چون بگذريم ديگر نتوان به هم رسيدن
گويى برفت حافظ از يادِ شاه يحيى * يا رب به يادش آور درويش پروريدن
1 - مىدانى نيك‌بختى چيست ؟ ديدار يار و در كوى او گدايى را بر پادشاهى ترجيح دادن . [ نيك بختى اين است كه به ديدار يار برسى و به پاس اين توفيق گدايى در كوى يار را بر پادشاهى ترجيح دهى ! ] 2 - از جان خود گذشتن آسان است ! اما از دوستان راستين و صميمى به سختى مىتوان جدا شد و قطع ارتباط كرد . 3 - مىخواهم با دل تنگى به باغ و بوستان بروم و در آنجا مانند غنچه با نيك نامى و سرافرازى پيراهن بدرم . [ تا از اين دل تنگى رها شوم . رابطه‌ى دل تنگ و غنچه و فشردگى گلبرگ‌هاى آن است . رها شدن از دل تنگى را به شكوفا شدن غنچه مانند كرده است . ] 4 - ( تا در باغ ) گاهى مانند نسيم از رازهاى پنهان با گل سخن بگويم و گاهى راز عشق‌بازى را از زبان بلبلان بشنوم . 5 - از آغاز لحظه‌ى ديدار ، بوسيدن لب يار را فراموش مكن ؛ زيرا كه در غير اين صورت ، در پايان از گزيدن دست و لب خود ( يعنى اظهار پشيمانى ) خسته و آزرده خواهى شد . 6 - همنشينى با دوستان را مغتنم بشمار ؛ زيرا هنگامى كه از اين منزلگاه دوراهه بگذريم ، ديگر هرگز به هم نخواهيم رسيد . [ دوراهه منزل ، كنايه از دنياست . منزلگاه و اقامتگاه موقتى كه يك راهش ماندن و راه ديگر رفتن و جدايى است . يا يك راهش آمدن و راه ديگر آن رفتن است . ] 7 - گويى شاه يحيى حافظ را از ياد برده است ! خدايا توجه به درويشان و پروردن آنان را به يادش بياور . [ نسخه‌ى خانلرى و عيوضى به جاى شاه يحيى ، شاه منصور ضبط كرده است . ظاهرا هر دو پادشاه ممدوح شاعر بوده‌اند و بنابراين ، تفاوت چندانى بين دو ضبط نخواهد بود . ]