تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 587

مساهمون:

ص٥٨٧
است . [ با اشاره به پورپشنگ اساطيرى ، يعنى افراسياب ، فرزند پشنگ ، فرمانرواى توران زمين ، مقصود شاعر اتابك پشنگ بن سلغر شاه ، والى سرزمين كردستان در زمان حكومت امير مبارز الدين است . به طور غير مستقيم مىگويد كه اين اتابك ، همانند افراسياب شاهنامه مشهور عالم و سخن او نقل مجالس و انجمن‌هاست . ] 6 - آسمان - مانند يك اسب چوگانى - رام تو شده و تو بر زين آن نشسته‌اى ؛ اى سواركار ماهر ، به خوشى وارد ميدان شو و گويى بزن . [ يعنى مطابق ميل خود وارد عمل شو . آسمان را به اسبى چوگانى ( يعنى تربيت يافته براى بازى چوگان ) مانند كرده و پادشاه را به شهسوارى كه بر زين آن اسب نشسته ، و زندگى را به ميدانى كه او بايد در آن گوى بزند و چوگان‌بازى كند . حاصل سخن اين است كه روزگار زير فرمان توست . ] 7 - شمشير تو مانند آب جارى در جويبار اين سرزمين است . به كمك شمشير خود - در جويبار مملكت - درخت عدالت بنشان و ريشه‌ى دشمنان را بر كن . [ سرزمين را به جويبار ، شمشير پادشاه را به آب جويبار مانند كرده و عدالت را به درختى كه از اين آب تغذيه مىكند . مقصود آن است كه تو به نيروى شمشير ، دشمنان را نابود و در كشور عدالت را برقرار كن . ] 8 - جاى شگفتى نيست كه پس از اين ، بر اثر خلق نيكويت ، از صحراى « ايذج » بوى خوش مشك ختن به مشام برسد . [ خلق خوش پادشاه را به بوى خوش مشك مانند كرده كه صحراى « ايذج » را فرا مىگيرد . « ايذج » ، يا « ايذه » پايتخت اتابكان لرستان در زمان حكومت آل مظفر بوده است . ] 9 - گوشه‌گيران ، انتظار دارند كه تو خوش جلوه كنى ؛ پس گوشه‌ى كلاه را بشكن و نقاب از چهره برگير و جلوه‌گر شو . [ مقصود از طرف كلاه شكستن ، آراسته و نازان جلوه‌گر شدن است . ] 10 - با عقل مشورت كردم ( كه چه بايد كرد ؟ ) گفت : اى حافظ شراب بنوش ! پس اى ساقى ، مطابق نظر مشاور مورد اعتماد - يعنى عقل - شراب بده ! 11 - اى باد صبا اين پيام را به ساقى مجلس اتابك برسان كه از آن جام طلايى پادشاه جرعه‌اى نيز بر ما بيفشاند .

391 - پند مقلّد منيوش !

خوش‌تر از فكرِ مى و جام چه خواهد بودن ؟ * تا ببينم كه سرانجام چه خواهد بودن !
غمِ دل چند توان خورد كه ايّام نماند ؟ * گو نه دل باش و نه ايّام چه خواهد بودن