390 - درخت عدل
افسرِ سلطانِ گل پيدا شد از طرفِ چمن * مقدمش يا رب مبارك باد بر سرو و سمن
خوش به جاى خويشتن بود اين نشستِ خسروى * تا نشيند هر كسى اكنون به جاى خويشتن
خاتمِ جم را بشارت ده به حسن خاتمت * كاسم اعظم كرد از او كوتاه دست اهرمن
تا ابد معمور باد اين خانه كز خاكِ درش * هر نفس با بوىِ رحمان مىوزد بادِ يمن
شوكتِ پورپشنگ و تيغِ عالمگيرِ او * در همه شهنامهها شد داستانِ انجمن
خنگِ چوگانىِّ چرخت رام شد در زير زين * شهسوار چون به ميدان آمدى گويى بزن
جويبار ملك را آبروان شمشير توست * تو درختِ عدل بنشان ، بيخ بدخواهان بكن
بعد از نشگفت اگر با نكهت خُلقِ خوشت * خيزد از صحراى ايذج نافهء مشكِ ختن
گوشهگيران انتظارِ جلوهاى خوش مىكنند * برشكن طرف كلاه و ، بُرقع از رخ بر فكن
مشورت با عقل كردم ، گفت : حافظ مىْ بنوش * ساقيا مِىْ ده به قول مستشار مؤتمن !
اى صبا بر ساقىِ بزم اتابك عرضه دار * تا از آن جامِ زرافشان جرعهاى بخشد به من
1 - تاج سلطان گل ، از سوى چمن پيدا شد . يا رب آمدن او بر سرو و سمن مبارك باد . [ گل ، هرگاه كه به تنهايى به كار مىرود ، معمولا مطلق گل سرخ است . گل سرخ را شاعر به سلطانى صاحب تاج مانند كرده است . ]
2 - اين جلوس شاهانه بسيار به جا و شايسته بود . اكنون هر كسى در جايگاه واقعى و شايستهى خود قرار گرفته است .
3 - به نگين سليمانى مژدهى نيك فرجامى بده . زيرا كه اسم اعظم ، دست ديو را از آن كوتاه كرده است . [ با اشاره به داستان گم شدن نگين سليمان و افتادن آن به دست ديو و سرانجام پيدا شدن آن به يارى اسم اعظم - كه فقط سليمان از آن آگاه بود - ظاهرا از پايان يافتن يك حكومت نامطلوب و بر تخت نشستن پادشاهى عادل سخن در ميان است . ]
4 - اين خانه تا ابد آبادان باد ؛ زيرا كه از خاك در آن هر لحظه باد يمانى - آكنده از بوى لطف رحمانى - مىوزد . [ اشاره دارد به حديث نبوى دربارهى اويس قرنى كه پيامبر اسلام را نديده ايمان آورد و حضرت دربارهى او فرمودند : من بوى خداى رحمان را از قرن مىشنوم . ]
5 - شوكت پورپشنگ و شمشير جهانگير او ، در همهى شاهنامهها نوشته و نقل انجمنها شده