تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 592

مساهمون:

ص٥٩٢
1 - اى دلبرى كه چهره‌ى ماه تو ، سرآغاز بهار زيبايى است ؛ خال تو مركز و خط عارض تو ، مدار دايره‌ى زيبايى است . [ توصيف ، مبتنى بر سه تشبيه زيباست : چهره‌ى دلبر مانند ماه و سرآغاز بهار است . خال او در حلقه‌ى خط عارض ، مانند مركز و خط عذار او مانند مدار دايره است و دايره ، خود ، همان حسن و زيبايى است . ] 2 - در چشم پرخمار تو ، فنون جادوگرى پنهان است و زلف پريشان تو موجب آرامش و قرار زيبايى است . [ زيبايى مانند انسانى است كه از زلف بىقرار تو ، آرام و قرار مىيابد ! در نسخه‌ى قزوينى به جاى فنون ، فسون ضبط شده است . ] 3 - از برج زيبايى ، ماهى مانند تو هرگز ندرخشيده است و از كنار جويبار زيبايى سروى مانند قامت موزون تو نروييده است . [ زيبايى را به يك برج آسمانى و چهره‌ى يار را به ماهى كه از آن مىتابد ، و در مصراع دوم زيبايى را به جويبارى و قامت يار را به سرو موزونى كه از كنار آن روييده ، مانند كرده است . ] 4 - دوران دلبرى از جاذبه و لطف تو شاد و خرم و روزگار زيبايى از لطافت وجود تو خجسته و مبارك شده است . 5 - هيچ دلى در جهان نيست كه زيبايى تو ، با دام زلف و دانه‌ى خالت آن را شكار نكرده باشد . [ زلف يار به دام ، خال او به دانه و زيبايىاش به يك شكارچى و نهايتا دل‌ها ، به پرنده‌اى اسير در يك دام مانند شده است . ] 6 - طبيعت ، مانند دايه‌ى مهربانى ، پيوسته تو را با دل و جان در آغوش زيبايى پرورش مىدهد . [ يعنى طبيعت ، هر روز زيبايى تو را افزون و آن را در وجود تو تثبيت مىكند . ] 7 - خط بالاى لب تو ، از آن جهت مانند بنفشه‌ى تر و تازه است كه پيوسته از چشمه‌سار زيبايى تو آب مىنوشد . [ زيبايى چهره‌ى يار را به چشمه‌سار و خط بالاى لب او را به بنفشه‌اى مانند كرده كه از آن چشمه‌سار آب مىخورد . نسخه‌ى قزوينى به جاى چشمه‌سار ، جويبار ضبط كرده است . ] 8 - حافظ از اين كه نظير تو را در جهان ببيند قطع اميد كرد ؛ به راستى كه در جهان زيبايى ، جز تو موجودى نيست . [ زيبايى و حسن ، جهانى است كه تنها موجود آن تو هستى . مقصود آن است كه هيچ موجودى در جهان به زيبايى تو نيست ! ]
ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 592 | شمس الدين حافظ