مىدهد مىرويم . [ خار و گل ، به كنايه بد و خوب است و مقصود از باغبان نيز ، خداوند است . در برخى نسخهها به جاى مىكشدم در مصراع دوم مىپروردم آمده كه مناسبتر است . البته كشيدن ، به معناى بركشيدن نيز همين معنا را دارد . به هر حال ، مىگويد : من اگر خوب يا بدم سودمند يا زيان بخشم ، همانى هستم كه باغبان هستى خواسته است ! ]
4 - دوستان ، بر من عاشق سرگشته خرده مگيريد . من گوهر گرانبهايى با خود دارم و صاحب نظر و گوهرشناسى مىجويم تا گوهر خود را به او عرضه كنم . [ احتمالا مقصود از گوهر گرانبها ، همان شعر و سخن شاعر است . برخى شارحان اين گوهر را گوهر عشق دانستهاند . ]
5 - اگر چه با جامهى رنگين صوفيانه ، شراب گلگون نوشيدن عيب است ، اما مرا سرزنش مكن و بر من عيب مگير ؛ زيرا كه با شراب ، رنگ ريا و تزوير را مىشويم !
6 - خنده و گريهى عاشقان نيز به اختيار خود نيست ، بلكه از جاى ديگرى سرچشمه مىگيرد . از اين روست كه من شبهنگام شادم و شعر مىسرايم و سحرگاهان غمگينم و مىنالم .
7 - حافظ به من گفت : خاك در ميخانه را بو مكن ! بگو : بر من عيب نگيريد ! من از خاك ميخانه بوى مشك ختن را استشمام مىكنم . [ يعنى خاك در ميخانه ، براى من مانند مشك ختن ، بويا و دلپذير است . ]
381 - جام گيتىنما
گرچه ما بندگانِ پادشهيم * پادشاهان ملكِ صبحگهيم
گنج در آستين و كيسه تهى * جامِ گيتىنما و خاكِ رهيم
هوشيار حضور و مست غرور * بحر توحيد و غرقهى گُنهيم !
شاهدِ بخت ، چون كرشمه كند * ماش آيينهى رخ چو مهيم
شاهِ بيدار بخت را هر شب * ما نگهبانِ افسر و كُلَهيم
گو غنيمت شمار صحبت ما * كه تو در خواب و ما به ديدهگهيم
شاه منصور واقف است كه ما * روىِ همّت به هر كجا كه نهيم
دشمنان را ز خون كفن سازيم * دوستان را قباى فتح دهيم !
رنگ تزوير پيش ما نبود * شيرِ سُرخيم و افعى سيهيم
وام حافظ بگو كه بازدهند * كردهاى اعتراف و ما گُوَهيم