كردن يعنى ديگران را به سياهكارى و گناه متهم كردن و نيز براى كسى بد خواستن است . ]
2 - خردهگيرى بر مردم - از فقير و غنى - كم يا بيش ، بد است . مصلحت آن است كه كار بد را مطلقا انجام ندهيم .
3 - دفتر دانش را با تصورات خود مخدوش نكنيم و آن را غلط جلوه ندهيم و رازهاى آفرينش را شعبده و نيرنگ ندانيم . [ رقم مغلطه بر دفتر دانش زدن ، يعنى دانشهاى زمان را غلط پنداشتن و غلط جلوه دادن . و راز حق را بر ورق شعبده ملحق كردن ، يعنى آن رازها را - چون برايمان قابل درك و فهم نيست - شعبده و نيرنگ به شمار آوردن . ]
4 - شاه ، اگر با رندان با حفظ حرمت آنان شراب ننوشد ، ما نيز به شراب صاف بىدردى او التفاتى نخواهيم كرد . [ يعنى ما هم با او شراب نخواهيم نوشيد . مقصود آن است كه در هنگام شرابنوشى - كه حاصل آن مستى و راستى است ! - شاه و گدا فرقى ندارند . مبادا كه شاه نسبت به رندان ، در هنگام بادهنوشى بىحرمتى و فخرفروشى كند . ]
5 - زندگى را آن گونه مىگذرانيم كه در نظر سالكان خوش جلوه كند . بنابراين به اسب سياه و زين آراسته به نقره و زر ، فكر نمىكنيم . [ يعنى بىتوجه به تجملات زندگى ، آن را خوش مىگذرانيم . ]
6 - آسمان ، كشتى هنرمندان را مىشكند ، پس بهتر است كه به اين درياى واژگون تكيه و اعتماد نكنيم . [ آسمان را درياى واژگونى فرض كرده و صاحبان هنر و فضيلت را كشتىنشينانى در اين دريا ، كه كشتىشان در معرض آسيب اين درياست . مقصود آن است كه روزگار بر خلاف ميل صاحب هنران مىگردد و اعتمادى بدان نيست . ]
7 - اگر آدم حسودى سخن بدى گفت و دوستى آزرده خاطر شد ، به او بگو : خوش باش كه ما به حرف آدم نادان و احمق توجه و گوش نمىكنيم .
8 - اى حافظ ! اگر دشمن خطا ، گفت بر او خرده نمىگيريم و اگر سخن بر حق و درستى گفت ، با حقيقت ستيز و جدل نمىكنيم . [ ما سخن حق و حقيقت را مىپذيريم حتى اگر مخالف و دشمن آن را بگويد ! ]
379 - كيمياى بهروزى
سرم خوش است و به بانگ بلند مىگويم * كه من نسيمِ حيات از پياله مىجويم
عبوسِ زُهد به وجهِ خمار ننشيند * مريد خرقهى دُردىكشانِ خوشخويم