تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 573

مساهمون:

ص٥٧٣
شدم فسانه به سرگشتگى ، چو گيسوى دوست * كشيد در خمِ چوگانِ خويش چون گويم
مكن در اين چمنم سرزنش به خودرويى * چنان كه پرورشم مىدهند مىرويم
تو خانقاه و خرابات در ميانه مبين * خدا گواه كه هرجا كه هست با اويم
غبارِ راهِ طلب ، كيمياى بهروزيست * غلامِ دولتِ آن خاك عنبرين بويم
ز شوقِ نرگس مستِ بلندبالائى * چو لاله با قدح افتاده بر لبِ جويم
بيار مىْ كه به فتواى حافظ از دلِ پاك * غبار زرق به فيضِ قدح فروشويم
1 - سرخوشم و با صداى بلند مىگويم كه من بوى خوش زندگى را از جام شراب مىجويم ! 2 - عبوسى چهره‌ى زاهدان هرگز در چهره‌ى مستان ديده نمىشود ! ازاين‌رو ، من مريد دردىكشان خوش اخلاق و خوش‌رو هستم . [ زهد خشك را مانند چهره‌اى عبوس فرض كرده كه در چهره‌ى مستان سرخوش ديده نمىشود . مقصود از دردىكشان ، باده نوشانى هستند كه حتى دردى و ته‌مانده‌ى جام را نيز مىنوشند : باده‌نوشان حرفه‌اى و قهّار ! ] 3 - از آن هنگام كه در حلقه‌ى گيسوى دوست گرفتار شدم ، به سرگشتگى و حيرت مشهور گشتم . [ مصراع اول مطابق ضبط خانلرى است ؛ زيرا كه بر ضبط علامه قزوينى ترجيح دارد . ضبط نسخه‌ى قزوينى چنين است : شدم فسانه به سرگشتگى و ابروى دوست . حلقه‌ى گيسوى يار را به چوگانى و خود را - دل خود را - به گويى گرفتار در اين چوگان مانند كرده است كه حاصل اين گرفتارى ، سرگشتگى و نتيجه‌ى سرگشتگى ، شهره‌ى جهان شدن است . ] 4 - اگر پير مغان ، در به رويم نگشايد ، كدامين در را بزنم و از كجا چاره‌اى براى كار خود بينديشم ؟ 5 - مرا به خودرويى در چمن زندگى متهم و سرزنش مكن ! من همان گونه كه پرورشم مىدهند ، مىرويم . [ شاعر خود را به گلى و جهان را به چمنى و آفريننده را به باغبانى مانند كرده ، مىگويد : سرزنشم مكن كه من گل خودرويى هستم . نه ، چنين نيست . من ، همان گونه كه باغبان پرورش مىدهد مىرويم . ] 6 - تو در ميان من و او خانقاه و خرابات را در نظر نگير . خدا شاهد است كه من ، هرجا كه باشم با او هستم . [ من او را در همه جا مىبينم . ديدار من به واسطه خانقاه يا خرابات يا مسجد نيست . ] 7 - غبار راه طلب و جست و جوى يار ، كيمياى بهروزى و نيك‌بختى است . من غلام دولت و اقبال اين خاكم . خاكى كه بوى عنبر مىدهد . [ از يك‌سو بهروزى را به كيميا مانند كرده و از ديگر سو ، كيميا را غبار راهى دانسته كه عاشق در جست و جوى آن است . ]