8 - از شوق ديدن چشم مست دلبرى بلندبالا ، مانند لاله ، با جام شراب سرخ در كنار جوى افتادهام ! [ شاعر ، خود را كه با جام شراب در كنار جوى در انتظار است - به لالهى لب جوى مانند كرده است . ]
9 - شراب بياور تا با فتواى حافظ ، غبار ريا و تزوير را به لطف جام شراب ، از دل پاك خود بزدايم .
[ زرق و ريا را به غبارى مانند كرده كه دل پاك شاعر را آلوده است . مىگويد با فيض شراب اين غبار را از دل مىشويم تا دلم از ريا و زرق پاك شود . ]
380 - چمنآرايى هست !
بارها گفتهام و بارِ دگر مىگويم * كه من دلشده اين ره نه به خود مىپويم
در پسِ آينه طوطى صفتم داشتهاند * آنچه استادِ ازل گفت بگو ، مىگويم
من اگر خارم و گر گل چمنآرايى هست * كه از آن دست كه او مىكشدم مىرويم
دوستان عيبِ من بىدلِ حيران مكنيد * گوهرى دارم و صاحب نظرى مىجويم
گرچه با دلقِ ملمّع مىِ گلگون عيب است * مكنم عيب كز او رنگِ ريا مىشويم
خنده و گريهى عشّاق ز جايى دگر است * مىسرايم به شب و وقتِ سحر مىمويم
حافظم گفت كه خاكِ در ميخانه مبوى * گو مكن عيب كه من مُشك خُتن مىبويم
1 - بارها گفتهام و بار ديگر مىگويم كه من عاشق ، اين راه را به ارادهى خود نمىپيمايم .
2 - مرا مانند طوطى در برابر آينه قرار دادهاند و من آن چه را كه استاد ازل از آن سوى آينه مىگويد ، بازمىگويم . [ مىگويد : آن چه من مىگويم و مىسرايم به ارادهى خودم نيست . بلكه بر من از جهان ديگر ، از جانب استاد ازل ، الهام مىشود . همچنان كه طوطى ، وقتى سخن به او مىآموزند ، آنچه را كه از پشت آينه مىگويند ، تكرار مىكند ! براى آموختن سخن گويى به طوطى ، او را در برابر آينه مىنهادهاند و او تصوير خود را در آينه مىديده است . آنگاه كسى در پشت آينه مىنشسته و جملههايى را بر زبان مىرانده و طوطى با شنيدن آن جملات ، آنها را تكرار مىكرده است . تصوير خيالى بيت ، مبتنى بر اين تصوير عينى و واقعى است . ]
3 - من اگر خار يا گل هستم ، باغبان و پرورشدهندهاى هست و من ، همان گونه كه او پرورشم