تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 570

مساهمون:

ص٥٧٠
4 - فلك ارغنون‌ساز ، راهزن و مخالف اهل هنر و فضل است با چگونه از اين غصه نناليم و چرا فرياد بر نياوريم ؟ ! [ ارغنون‌ساز فلك را زهره ، خنياگر آسمان نيز مىتوان به شمار آورد . اما اين معنى با راهزنى و مخالفت او با اهل هنر چندان تناسبى ندارد . بنابراين ، ارغنون‌ساز فلك را ، فلك ارغنون‌ساز ، يعنى فلكى كه ارغنون مىسازد و به ميل خود آن را مىنوازد ، در نظر گرفته‌ايم . ] 5 - گل ، به فراوانى روييد و شكوفا شد اما از شراب ، آبى به آن نزديم ( يعنى شرابى بر گل نيفشانديم ) ازاين‌رو ، به ناچار از آتش محروميت و برآورده نشدن آرزو در جوش و خروش هستيم ! 6 - و ناچار ، به جاى شراب واقعى ، از جام لاله شراب خيالى مىنوشيم ! چشم بد دور كه حتى بدون داشتن مطرب و شراب هم ، سرمستيم ! [ جام لاله ، تشبيه گل لاله به جام شراب است . و چون واقعيت ندارد ، آن را شراب موهوم - يعنى خيالى - ناميده است . ] 7 - اى حافظ ، اين وضع شگفت‌انگيز را با چه كسى مىتوان بازگفت كه ما : بلبلانيم كه در موسم گل خاموشيم ؟ !

377 - راه خرابات كجاست ؟

ما شبى دست برآريم و دعايى بكنيم * غمِ هجران تو را چاره ز جايى بكنيم
دلِ بيمار ، شد از دست رفيقان ، مددى * تا طبيبش به سر آريم و دوايى بكنيم
آن كه بىجرم برنجيد و به تيغم زد و رفت * بازش آريد خدا را كه صفايى بكنيم
خشك شد بيخِ طرب راهِ خرابات كجاست * تا در آن آب‌وهوا نشو و نمايى بكنيم
مدد از خاطرِ رندان طلب اى دل ، ورنه * كار صعب است مبادا كه خطايى بكنيم
سايهء طايرِ كم‌حوصله كارى نكند * طلب از سايهء ميمون هُمايى بكنيم
دلم از پرده بشد ، حافظ خوش‌گوى كجاست ؟ * تا به قول و غزلش ساز ، نوايى بكنيم
1 - ما شبى دست به آسمان بر مىداريم و دعايى مىكنيم تا شايد به طريقى براى غم هجران تو چاره‌اى بينديشيم . 2 - اى ياران ، دل بيمارم از دست رفت ؛ مددى كنيد تا طبيبى بر سر اين بيمار بياوريم و او را مداوا كنيم .
ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 570 | شمس الدين حافظ