تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 568

مساهمون:

ص٥٦٨

375 - خرقه‌ى سالوس

صوفى بيا كه خرقه‌ى سالوس بركشيم * وين نقشِ زرق را خطِ بُطلان به سر كشيم
نذر و فتوحِ صومعه در وجه مىْ نهيم * دلقِ ريا به آب خرابات بركشيم
فردا اگر نه روضه‌ى رضوان به ما دهند * غلمان ز روضه ، حور ز جنّت به در كشيم
بيرون جهيم سرخوش و از بزمِ صوفيان * غارت كنيم باده و شاهد به بر كشيم
عشرت كنيم ور نه به حسرت كُشندمان * روزى كه رختِ جان به جهانى دگر كشيم
سرِّ خدا كه در تُتُق غيب منزويست * مستانه‌اش نقاب ز رخسار بر كشيم
كو جلوه‌اى ز ابروىِ او تا چو ماهِ نو * گوىِ سپهر در خم چوگانِ زر كشيم
حافظ ، نه حدّ ماست چنين لاف‌ها زدن * پاى از گليم خويش چرا بيشتر كشيم ؟
1 - اى صوفى ! بيا تا اين خرقه‌ى ريايى را از تن بيرون كنيم و بر اين نقش و نشان ريا و تزوير ، خط بطلان بكشيم . [ يعنى آن را باطل كنيم . ] 2 - وجوهى را كه به عنوان نذر و فتوح به صومعه مىرسد در راه نوشيدن شراب خرج كنيم و اين جامه‌ى صوفيانه‌ى آلوده به ريا را با شراب ، آب بكشيم ! [ يعنى پاك كنيم ! ] 3 - اگر در فرداى قيامت ، ( به سبب اين رفتارها ) باغ بهشت را به ما ندهند ، غلامان زيباروى بهشتى و زنان سيه‌چشم را از باغ بهشت بيرون مىآوريم ! [ چون ما با رياكارى مبارزه مىكنيم ، به يقين بهشت از آن ماست ! و اگر چنين نشود ، غلامان و حوران بهشتى را از بهشت بيرون مىكنيم ! ] 4 - با شادى و سرمستى از ميكده بيرون مىآييم و از بزم صوفيان جام شراب را غارت مىكنيم و دلبر زيباى بزم را در آغوش مىكشيم ! 5 - بيا تا شادى كنيم ، و گرنه در روز كوچيدن به جهان ديگر - روز مرگ - از حسرت مىميريم . [ يعنى روزى كه عمرمان به سر آيد از اين كه چرا در اين عمر كوتاه شادى نكرده‌ايم ، حسرت مىكشيم حسرت‌ها ما را مىكشد . دكتر هروى ، كشندمان ، ضبط و چنين معنى كرده است كه ما را با حسرت به جهان ديگر مىكشند ! در اين صورت مقصود آن است كه هنگام مرگ ، از اين كه در زندگى شادى نكرده‌ايم ، حسرت به دل مىميريم . سودى و برخى نسخه‌ها مصراع اول را چنين ضبط كرده‌اند : كارى كنيم ورنه خجالت بر آورد ؛ كه از جهت ارتباط معنايى مناسب‌تر به نظر مىرسد . ] 6 - با سرمستى ، از راز آفرينش كه در پس پرده‌ى غيب پنهان است پرده بر مىگيريم و رازها را