تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 565

مساهمون:

ص٥٦٥
شرممان باد ز پشمينه‌ى آلوده‌ى خويش * گر بدين فضل و هُنر نامِ كرامات بريم
قدرِ وقت ار نشناسد دل و كارى نكند * بس خجالت كه از اين حاصلِ اوقات بريم
فتنه مىبارد از اين سقفِ مُقَرنَس برخيز * تا به ميخانه پناه از همه آفات بريم
در بيابانِ هوا گم شدن آخر تا كى ؟ * ره بپرسيم مگر پى به مهمّات بريم !
حافظ آبِ رخ خود بر در هر سفله مريز * حاجت ، آن بِهْ كه برِ قاضىِ حاجات بريم
1 - برخيز تا خرقه‌ى صوفى را به سوى خرابات و شطح و طامات او را به بازار خرافات ببريم . [ يعنى صوفى را از آن چه كه بدان مىنازد بازداريم . خرقه‌ى صوفى آغشته به رياست و از شطح و طامات او بوى خودپسندى و لاف‌وگزاف مىآيد . حافظ همان گونه كه با زاهدان رياكار ميانه‌ى خوشى ندارد از صوفيان دكان‌دار و اهل ريا نيز هميشه به زبان انتقاد ياد مىكند . ] 2 - برخيز تا ، جامه‌ى صوفيانه‌ى بسطامى و سجادهء آكنده از طامات او را به عنوان ارمغان براى رندان خرابات‌نشين ببريم . 3 - چنگ مخصوص سحرگاهى را به در خانه‌ى پير مناجات - يعنى مرشد و مراد خود - ببريم ، تا همه‌ى خلوت نشينان به آواى چنگ ، جام صبوحى برگيرند . 4 - در پاسخ به عهدى كه در روز ازل با تو بسته‌ايم . همانند موسى « ارنىگويان » به سوى زمان و جايگاه ديدار بشتابيم . [ اشاره دارد به ماجراى گذر موسى ( ع ) از وادى ايمن و درخواست او از خداوند كه خدايا خود را به من بنما و پاسخ حضرت حق كه فرمود : اى موسى هرگز مرا نخواهى ديد . ( اعراف / 143 ) . ارنى ؛ يعنى خود را به من نشان بده . پس ، ارنىگويان ، يعنى در حالى كه مانند موسى از تو مىخواهم كه خود را به من نشان بدهى . به كنايه ، يعنى با تمام اشتياق ديدار . ازاين‌رو « وادى ايمن » را روز ازل ، يعنى روز ديدار معنى كرديم . ] 5 - طبل شكوه و عظمت تو را بر بلنداى عرش به صدا در مىآوريم و پرچم عشق تو را در اوج آسمان برمىافرازيم . [ ناموس ، يعنى شكوه حق را ، به طبل بزرگ ، و عرش ( تختگاه ) او را ، به كاخى كه كنگره‌هاى بلندى دارد ، و عشق را به پرچم و بلنداى آسمان را به بام مانند كرده و با اشاره به اين كه طبل را بر بلندى مىنواخته‌اند و پرچم را نيز در نقطه‌اى بلند برمىافراشته‌اند ، مىگويند : طبل شكوه تو را بر كنگره‌ى عرش به صدا در مىآوريم و پرچم عشق را بر اوج آسمان برمىافرازيم . ] 6 - در فرداى قيامت ، خاك سر كوى تو را با سرافرازى بر سر خود مىريزيم . [ يعنى اعلام مىكنيم كه ما از ساكنان كوى تو بوده‌ايم و بر اين موضوع افتخار مىكنيم ! ]
ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 565 | شمس الدين حافظ