تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 560

مساهمون:

ص٥٦٠

369 - آيين درويشى

ما ز ياران چشمِ يارى داشتيم * خود غلط بود آنچه ما پنداشتيم
تا درختِ دوستى بر كى بر دهد * حاليا رفتيم و تخمى كاشتيم
گفت‌وگو آيين درويشى نبود * ورنه با تو ماجراها داشتيم
شيوه‌ى چشمت فريب جنگ داشت * ما غلط كرديم و صلح انگاشتيم
گلبُنِ حسنت نه خود شد دل‌فروز * ما دمِ همّت بر او بگماشتيم
نكته‌ها رفت و شكايت كس نكرد * جانبِ حرمت فرونگذاشتيم
گفت خود دادى به ما دل حافظا * ما محصّل بر كسى نگماشتيم
1 - ما از ياران انتظار يارى و كمك داشتيم ؛ اما آن چه تصور مىكرديم خطا بود ! 2 - ما اكنون بذر دوستى و محبت را افشانديم . بايد ديد كه درخت دوستى كى ميوه مىدهد . 3 - بحث و جدل رسم درويشى نبود ؛ و گرنه ما با تو ماجراهاى بسيارى داشتيم . 4 - ناز چشمان تو فريب‌كارانه قصد جنگ داشت ؛ ما به اشتباه آن را آشتى تصور كرديم . 5 - زيبايى تو ، خود به خود اين چنين دل‌فروز نشد ، بلكه همت و دعايى كه ما صرف كرديم ، موجب اين همه دل‌افروزى شد . [ زيبايى و حسن يار را به گل بوته‌اى دل‌افروز - يعنى روشنگر دل - مانند كرده كه زيبايى آن حاصل همت عاشقان است . ] 6 - حوادث بسيارى بين ما رخ داد ، اما كسى شكايتى نكرد و ما در حفظ حرمت كوتاهى نكرديم . [ نكته ، در لغت به معنى مضمون و سخن دقيق و سخن سربسته و دل‌پذير و لطيف است . اما به كنايه ، يعنى خرده‌گيرىها و اعتراض‌ها . مىگويد : بين ما ، نكته‌ها و خرده‌گيرىهاى بسيارى بود كه موجب حوادثى شد . ] 7 - دلبر گفت : اى حافظ ! تو خود دل به ما باختى ، ما مأمورى را براى گرفتن دل از كسى به كار نگماشتيم .