تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 559

مساهمون:

ص٥٥٩
عشوه‌اى از لبِ شيرين تو دل خواست به جان * به شكر خنده لبت گفت مَزادى طلبيم
تا بود نسخه‌ى عطرى دلِ سودازده را * از خطِ غاليه‌ساىِ تو سوادى طلبيم
چون غمت را نتوان يافت مگر در دلِ شاد * ما به امّيد غمت خاطرِ شادى طلبيم
بر درِ مدرسه تا چند نشينى حافظ ؟ * خيز تا از درِ ميخانه گشادى طلبيم
1 - برخيز تا گشايش كار خود را از ميخانه بخواهيم . در راه دوست به انتظار بنشينيم و ديدار او را آرزو كنيم . 2 - براى راه رسيدن به ديدار يار توشه‌اى با خود نداريم . مگر با گدايى كردن از ميكده توشه‌اى فراهم كنيم . 3 - اگر چه اشك خون‌آلود ما جارى و روان است ، اما براى رساندن پيام خود به پيشگاه دوست بايد پاك سرشتى را جست‌وجو كنيم ! [ يعنى اگر چه اشك ما ، رونده است و مىتواند تا بارگاه دوست جريان يابد ، اما چون به خون آغشته و ناپاك است ، شايستگى رسالت و پيام‌رسانى به پيشگاه دوست را ندارد . ] 4 - اگر از جور و ستم غم عشق تو بناليم و دادخواهى كنيم ، لذت داغ غمت بر دل ما حرام باد . 5 - خال سياه نقطه مانند تو را نمىتوان بر صفحه‌ى چشم نقش بست مگر آن كه از مردمك چشم به عنوان مركب بهره بگيريم . [ مقصود آن است كه مردم چشم ، تصويرى و نقشى از خال سياه توست . ] 6 - دل ما از لب شيرين تو عشوه و نازى به بهاى جان طلبيد ؛ لبت با خنده‌اى شيرين گفت : بهاى بيشترى مىخواهيم ! جان كافى نيست ! 7 - از عذار خوش‌بوى تو ، نسخه‌اى مىخواهيم تا از آن به عنوان نسخه‌ى عطرى براى مداواى دل عاشق و شيفته‌ى خود - دل سودازده‌ى خود - استفاده كنيم . [ ظاهرا از مواد معطر مانند غاليه براى مداواى اختلالات روانى استفاده مىكرده‌اند . بنابراين نسخه‌ى عطرى ، يعنى نسخه‌اى از مواد معطر ، كه براى دل سودازده لازم است . غاليه‌ساى ، يعنى خوش‌بوى مانند غاليه . ] 8 - چون غم عشق تو را فقط در دل‌هاى شاد مىتوان يافت ، دل شادى مىخواهيم به اميد آن كه غم عشق تو را دريابيم . [ مقصود آن است كه غم عشق تو را در دل داشتن موجب آرامش خاطر و شادى دل است . ] 9 - اى حافظ ، تا كى مىخواهى بر در مدرسه به انتظار بنشينى ؟ برخيز تا گشايش كارها را از ميخانه بخواهيم .