358 - جويبار ديدهى من
غم زمانه كه هيچش كران نمىبينم * دَواشْ جز مىِ چون ارغوان نمىبينم !
به تركِ خدمتِ پير مغان نخواهم گفت * چرا كه مصلحتِ خود در آن نمىبينم
ز آفتابِ قدح ارتفاعِ عيش بگير * چرا كه طالعِ وقت آن چنان نمىبينم
نشانِ اهلِ خدا عاشقيست با خود دار * كه در مشايخِ شهر اين نشان نمىبينم
بدين دو ديدهى حيرانِ من هزار افسوس * كه با دو آينه رويَش عيان نمىبينم
قدِ تو تا بشد از جويبار ديدهى من * به جاى سرو ، جز آبِ روان نمىبينم
در اين خمار ، كَسَم جرعهاى نمىبخشد * ببين كه اهل دلى در ميان نمىبينم
نشان موىِ ميانش كه دل در او بستم * ز من مپرس كه خود در ميان نمىبينم
من و سفينهى حافظ كه جز در اين دريا * بضاعتِ سخنِ دُرفشان نمىبينم
1 - براى غم بىپايان روزگار ، دوايى جز شراب ارغوانىرنگ نمىبينم .
2 - هرگز خدمتگزارى پير مغان را ترك نخواهم كرد ؛ زيرا كه مصلحت خود را در آن نمىبينم .
3 - از جام شراب - كه مانند آفتاب مىدرخشد - بهرهى كامل بگير ؛ زيرا كه اوضاع روزگار و گردش ستارگان را چندان مناسب نمىبينم . [ قدح ( - جام شراب ) را به خورشيد مانند كرده است . ارتفاع گرفتن ، به معنى تعيين ارتفاع و فاصلهى ستارگان از افق است . اما در اينجا مفهوم ديگر ارتفاع يعنى برداشت محصول ، مناسبتر به نظر مىرسد و مقصود از آن بهره گرفتن و لذت بردن است . مىگويد : در اين زمانه بخت و اقبال را چندان مناسب حال نمىبينم ؛ پس بكوش تا با نوشيدن شراب عيش و لذت حاصل كنى ! ]
4 - نشانهى خداجويان ، عاشقى است ؛ تو اين ويژگى را در وجود خود داشته باش ؛ زيرا كه در مشايخ و بزرگان شهر اين نشانه را نمىبينم .
5 - هزار افسوس كه با وجود برخوردارى از دو چشم - كه مانند دو آينهاند - از شدت حيرت و سرگشتگى ، نمىتوانم چهرهى او را آشكارا ببينم ! [ چشمان خود را به دو آينه مانند كرده ، مىگويد : با آن كه دو آينه در اختيار دارم و هر چيزى در برابر آينه انعكاس مىيابد ، من قادر به ديدن چهرهى او نيستم . ]
6 - از آن زمان كه قد سروگون تو از برابر چشمم دور شده ، پيوسته اشك مىريزم . چشمم مانند