اگر باور نمىدارى رو از صورتگرِ چين پرس * كه مانى نسخه مىخواهد ز نوكِ كِلْكِ مشكينم !
وفادارىّ و حقگويى نه كارِ هر كسى باشد * غلامِ آصفِ ثانى جلال الحقِّ و الدّينم
رموز مستى و رندى ز من بشنو نه از واعظ * كه با جام و قدح هر دم نديم ماه و پروينم
1 - اگر برايم ممكن شود كه با دلدار همنشين شوم ، از وصال او بهرهمند و از عيش و شادى برخوردار مىشوم . [ وصل را به جامى تشبيه كرده كه مىتوان از آن شراب نوشيد و عيش را به باغى كه مىتوان از آن گل چيد . ]
2 - شراب تلخ صوفىسوز ، بنياد وجودم را ويران خواهد كرد . حال كه چنين است اى ساقى لب بر لبم بگذار و جان شيرين مرا از من بگير .
3 - من كه شب تا صبح پيوسته با ماه سخن مىگويم و جن و پرى را در خواب مىبينم ، به يقين در اين عشق ديوانه خواهم شد .
4 - چشم خمارت به مىخواران مستى مىبخشد و لب نوشينت به مستان شيرينى ( چاشنى و مزهى شراب ) مىدهد . تنها منم كه از شدت محروميت ، نه از اين برخوردارم و نه از آن .
5 - چون ، هر خاكى كه باد با خود مىآورد ، از لطف تو بهرهمند مىشود ، از حال اين بندهى خود نيز يادى كن كه از خدمتگزاران ديرين تو هستم .
6 - چنين نيست كه هركس شعرى سرود ، سخن او دلپذير مىشود . منم كه مىتوانم شعرهاى تازه و ناب بگويم زيرا كه ذوق و قريحهى شعرىام عالى است .
[ تذر و طرفه ، استعاره از شعر ناب و شاهين استعاره از قريحهى شعرى است . قريحهى خود را به شاهينى مانند كرده كه مىتواند تذر و زيبا و شگفتانگيزى را شكار كند . ]
8 - اگر اين ادعا را باور نمىكنى برو از نقاشان چينى بپرس ؛ زيرا كه مانى نقاش از قلم مشكبوى من سرمشق مىگيرد !
9 - وفادارى و حق گويى ، كار هر كسى نيست . من ، بنده و غلام آصف ثانى ، يعنى جلال الدين توران شاه هستم [ كه اهل وفادارى و حق گويى است . ]
10 - رمز و راز مستى و رندى را از من بپرس نه از واعظ ! زيرا كه من هر لحظه با نوشيدن شراب با ماه و ستارگان همنشين مىشوم ! [ و چون همنشين ماه و ستارهام از اسرار هستى نيز آگاهم ! ]