بحث و گفتوگو محلى از اعراب ندارد . پارسايان ، همان پرهيزگاران و خداجويانند به اعتبار آن كه اگر كسى يارى و كمكى بخواهد ، بديهى است كه از پارسايان خواهد خاست ؛ زيرا ديگران اهل يارى نيستند ! به هر حال شاعر - كه به گواهى بيت چهارم و پنجم ، بيمار و زخم ديده و گريان است - از آنان كه شاد و سبك بار و سبكبال و در عين حال پارسا هستند ، يارى مىخواهد تا به آسانى سفر كند . ]
9 - ( و اگر شما يارىام نكنيد ) و مانند حافظ نتوانم از اين بيابان بيرون بروم و راه سفر را بپيمايم ، با گروه شكوهمند همراهان آصف دوران همسفر مىشوم و به سوى شيراز مىروم . [ آصف دوران ، همچنان اشاره دارد به خواجه توران شاه وزير شاه شجاع كه ظاهرا او هم در شهر يزد ، مدتى را به سر برده است . ]
360 - آشنايان ره عشق
گر از اين منزل ويران به سوى خانه روم * دگر آنجا كه روم عاقل و فرزانه روم
زين سفر گر به سلامت به وطن بازرسم * نذر كردم كه هم از راه به ميخانه روم
تا بگويم كه چه كشفم شد از اين سير و سلوك * به درِ صومعه با بربط و پيمانه روم
آشنايانِ رهِ عشق گَرَم خون بخورند * ناكَسَم گر به شكايت سوىِ بيگانه روم
بعد از اين دست من و زلف چو زنجيرِ نگار * چند و چند از پىِ كامِ دلِ ديوانه روم
گر ببينم خم ابروىِ چو محرابش باز * سجدهء شكر كنم وز پىِ شكرانه روم
خرّم آن دم كه چو حافظ به تولّاى وزير * سرخوش از ميكده با دوست به كاشانه روم
1 - اگر از اين خراب شده به سوى شهر و خانهى خود برگردم ، ديگر عاقل و فرزانه مىشوم . [ و از روى ديوانگى سفر نمىكنم ! مطابق شواهدى از شعر خواجه ، حافظ سفرهايى كرده اما به طور كلى با سفر چندان ميانهى خوشى نداشته است . ازاينرو مىگويد : اگر از اين سفر بازگردم ديگر عاقل و فرزانه مىشوم و فكر سفر را از سرم به در مىكنم . « خراب شده » را كه در مقام نفرت و بيزارى به كار مىرود ، در مقابل منزل ويران آورديم تا روشن شود كه مقصود از منزل ويران ( يا ويرانسرا ) شهرى و سرزمينى بوده كه مطلوب نظر شاعر قرار نگرفته است . ]
2 - اگر از اين سفر به سلامت به وطن خود برگردم ، نذر كردهام كه هم از راه سفر ، يكراست ،