تركان ، پادشاه وقت و رستم وزير پادشاه است كه نسبت به حافظ لطف و ارادتى داشته است . ]
6 - اگر آتش كوه طور چراغى را روشن نكند ، در تاريكى شب در وادى ايمن چه چارهانديشى مىتوانم كرد ؟ [ اشاره دارد به داستان حضرت موسى كه در وادى ايمن كوه طور آتشى توجه او را جلب كرد و براى گرفتن آتش به سوى آن رفت . با اين تلميح ، بازهم مفهوم همان بيت پيشين را تكرار كرده است . ]
7 - اى حافظ ، خانه و جايگاه موروثى من ، بهشت برين است . چرا بايد در اين نشيمن ويران دنيا ماندگار شوم ؟ [ به داستان زندگى آدم ابو البشر اشاره دارد كه زادگاه و زيستگاهش بهشت بود و بنابراين به عنوان ميراث به فرزندان او تعلق مىگيرد . ]
346 - گردآلود فقر
من نه آن رندم كه تركِ شاهد و ساغر كنم * محتسب داند كه من اين كارها كمتر كنم
من كه عيبِ توبهكاران كرده باشم بارها * توبه از مىْ وقتِ گل ديوانه باشم گر كنم !
عشق دُردانهست و من غوّاص و دريا ميكده * سر فروبردم در آنجا تا كجا سر بر كنم
لاله ساغرگير و نرگس مست و بر ما نامِ فسق * داورى دارم بسى يا رب كه را داور كنم ؟
بازكش يكدم عنان اى ترك شهر آشوبِ من * تا ز اشك و چهره راهت پرزر و گوهر كنم
من كه از ياقوت و لعلِ اشك ، دارم گنجها * كىْ نظر در فيضِ خورشيدِ بلنداختر كنم ؟
چون صبا مجموعهى گل را به آبِ لطف شست * كجدلم خوان گر نظر بر صفحهء دفتر كنم
عهد و پيمان فلك را نيست چندان اعتبار * عهد با پيمانه ، بندم شرط با ساغر كنم !
من كه دارم در گدايى گنج سلطانى به دست * كى طمع در گردشِ گردونِ دونپرور كنم
گرچه گردآلودِ فقرم شرم باد از همّتم * گر به آب چشمهى خورشيد دامن تر كنم
عاشقان را گر در آتش مىپسندد لطفِ دوست * تنگ چشمم گر نظر در چشمهى كوثر كنم
دوش لعلش عشوهاى مىداد حافظ را ولى * من نه آنم كز وى اين افسانهها باور كنم
1 - من ، نه آن رندم كه معشوق و جام شراب را رها كنم ! محتسب خوب مىداند كه من كمتر به چنين كارى دست مىزنم .