تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 528

مساهمون:

ص٥٢٨

345 - آتش طور

بىتو اى سروِ روان با گل و گلشن چه كنم ؟ * زلفِ سنبل چه كشم عارضِ سوسن چه كنم ؟
آه كز طعنه‌ى بدخواه نديدم رويت * نيست چون آينه‌ام روى ز آهن چه كنم ؟
برو اى ناصح و بر دُردكشان خرده مگير * كارفرماىِ قدر مىكند اين ، من چه كنم ؟
برق غيرت چو چنين مىجهد از مكمن غيب * تو بفرما كه من سوخته خرمن چه كنم ؟
شاهِ تركان چون پسنديد و به چاهم انداخت * دستگير ار نشود لطفِ تهمتن چه كنم ؟
مددى گر به چراغى نكند آتشِ طور * چاره‌ى تيره‌شبِ وادىِ ايمن چه كنم ؟
حافظا خلد برين خانه‌ى موروث من است * اندر اين منزلِ ويرانه نشيمن چه كنم ؟
1 - اى سرو روان ، در دورى تو ، گل و گلزار چه سودى به حال من دارد ؟ نوازش گل سنبل و تماشاى گل نسرين را مىخواهم چه كنم ؟ 2 - افسوس كه از طعنه و حسد دشمن چهره‌ات را نديدم . چه كنم كه مانند آينه رويى از آهن ندارم ! [ با اشاره به اين كه آينه را در روزگاران گذشته با صيقل دادن صفحه‌ى آهنين مىساخته‌اند و با عنايت به معنى اصلى طعنه ، يعنى نيزه زدن ، مىگويد : چه كنم كه روى من مانند آهن نيست ( پررو و سمج نيستم ) كه بتوانم طعنه‌ى دشمن را تحمل كنم ، آن چنان كه آهن ضربه‌ى نيزه را تحمل مىكند ! ) ؛ ناچار از ديدن چهره‌ى تو محروم ماندم . ] 3 - اى نصيحت‌كننده ، برو و بر مىگساران دردىكش خرده گيرى مكن ؛ زيرا ، آن كه سرنوشت را رقم مىزند چنين خواسته است ! من چه كنم ؟ ! 4 - هنگامى كه برق غيرت معشوق ، اين گونه از غيب مىجهد و خرمن وجود مرا مىسوزاند ، تو بفرما ببينم كه من چه مىتوانم كرد ؟ [ مقصود از غيرت معشوق رشك و حسد او نسبت به غير است و مىخواهد كه تمام توجه عاشق به سوى او باشد و اين غيرت ، تمام وجود عاشق را سوزان مىكند ! ] 5 - در حالى كه شاه تركان راضى شد كه مرا - مانند بيژن - در چاه افكند اگر لطف و يارى رستم دستگير من نشود ، چه كنم ؟ [ به داستان بيژن و منيژه از شاهنامه‌ى فردوسى اشاره دارد . وقتى كه افراسياب از دل‌بستگى منيژه - دختر خود - به بيژن از پهلوانان ايران آگاه مىشود ، از روى خشم دستور مىدهد او را بكشند . اما به پاىمردى پيران ويسه ، او را در چاهى زندانى مىكنند . سرانجام رستم در لباس بازرگانان به توران مىرود و بيژن را از چاه نجات مىبخشد . احتمالا مقصود از شاه
ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 528 | شمس الدين حافظ