شهبازِ دستِ پادشهم اين چه حالت است * كز ياد بردهاند هواىِ نشيمنم
حيف است بلبلى چو من اكنون در اين قفس * با اين لسان عَذْب كه خامُش چو سوسنم
آبوهواى فارس عجب سفلهپرور است * كو همرهى كه خيمه از اين خاك بر كنم ؟
حافظ به زيرِ خرقه قدح تا به كى كشى * در بزمِ خواجه پرده ز كارت بر افكنم !
توران شهِ خُجسته كه در مَنْ يَزيد فضل * شد منّتِ مواهبِ او طوق گردنم
1 - بيش از چهل سال است كه من لاف مىزنم كه از كمترين چاكران پير مغان هستم .
2 - به بركت لطف و مهربانى پير مىفروش ، هرگز جام شرابم از شراب صاف روشن خالى نشد .
3 - به سبب شكوه عشق و بخت بلند رندان پاك باخته ، پيوسته بر صدر سكوى ميخانهها جاى داشتم .
4 - دربارهى من ، به سبب دردكشى گمان بد مكن ؛ زيرا كه گرچه جامهام به شراب آلوده شده ، ولى دامن وجودم از گناه بر كنار است [ و هرگز به گناه آلوده نشدهام . ]
5 - من شاهبازى هستم كه جايگاهم دست پادشاه بوده است . اين چه حالت عجيبى است كه جا و مقام راستين مرا از يادم بردهاند ؟
6 - حيف است كه بلبلى مانند من ، در اين قفس تن ، با اين زبان شيوا و دلنشين ، مانند گل سوسن خاموش باشد .
7 - آبوهواى فارس عجب سفلهپرور است ، همراه و هم سفرى كجاست كه از اين سرزمين خيمهى برچينم و كوچ كنم ؟
8 - اى حافظ ، تا كى مىخواهى در زير خرقه ، به طور پنهانى ، جام شراب حمل كنى ؟ در مجلس بزم خواجه ، پنهانكارىات را افشا مىكنم و پرده از روى كارت بر مىدارم .
9 - خواجه توران شاه مبارك پى كه در بازار فضل و دانش ، سپاسگزارى از انعام و بخششهاى او ، حلقهاى بر گردن من شده است . [ يعنى بر عهدهى خود مىدانم كه از مواهب و انعام او سپاسگزارى كنم . ]