تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 527

مساهمون:

ص٥٢٧

344 - گلبانگ عشق

عمريست تا من در طلب هر روز گامى مىزنم * دستِ شفاعت هر زمان در نيك نامى مىزنم
بىماهِ مهرافروزِ خود تا بگذرانم روزِ خود * دامى به راهى مىنهم مُرغى به دامى مىزنم
اورنگ كو ؟ گُل‌چهر كو ؟ نقش وفا و مهر كو ؟ ! * حالى من اندر عاشقى داوِ تمامى مىزنم !
تا بو كه يابم آگهى از سايهء سرو سهى * گلبانگ عشق از هر طرف بر خوش‌خرامى مىزنم
هر چند كآن آرامِ دل دانم نبخشد كامِ دل * نقش خيالى مىكشم فالِ دوامى مىزنم
دانم سَر آرد غصّه را رنگين بر آرد قصّه را * اين آهِ خون‌افشان كه من هر صبح و شامى مىزنم
با آن كه از وى غايبم وز مىْ چو حافظ تايبم * در مجلس روحانيان گه‌گاه جامى مىزنم
1 - عمرى است كه من در جست‌وجو و خواستارى دوست گام بر مىدارم و هر لحظه دست يارى و پشتيبانى به سوى نيك نامان دراز مىكنم . 2 - در هجران و دورى از يار ماهرو و خورشيدوش خود ، براى آن كه روز خود را بگذرانم ، بر سر راه دامى مىنهم و شكارى را به دام مىافكنم [ ماه ، استعاره از معشوق و مهر افروز داراى ايهام است : 1 ) روشنگر خورشيد ، يعنى آن كه با چهره‌ى خود ، به خورشيد نور مىبخشد . 2 ) آن كه عشق و محبت را در دل بر مىانگيزد . دام بر سر راه نهادن و مرغى را شكار كردن ، ظاهرا كنايه از خود را مشغول و سرگرم كردن است . ] 3 - اورنگ و گل‌چهر كجايند ؟ نشان مهر و وفا كجاست ؟ من اكنون در صحنه‌ى عشق دست كاملى را بازى مىكنم . [ اورنگ و گل‌چهر ، نام دو عاشق و معشوق است مانند مجنون و ليلى . مهر و وفا نيز علاوه بر مفهوم جارى آن ، نام دو دلداده به همين نام نيز هست . ] 4 - به اميد آن كه از معشوق سروقد خود خبرى بگيرم از هر سو هر دلبر خوش خرام را عاشقانه صدا مىزنم . 5 - هر چند كه مىدانم كه آن آرام‌بخش دل ، كام دل بر من نمىبخشد ، بازهم خيال او را در خاطر خود نقش مىزنم و پيوسته فال نيك مىگيرم . 6 - مىدانم كه اين آه خون افشانى كه من هر صبح و شب از دل بر مىكشم ، سرانجام قصهء عشق مرا رنگين و دل‌پذير خواهد كرد و غم هجران به پايان خواهد رسيد . 7 - با آن كه از او دورم و او از چشمم غايب است و مانند حافظ از گناه خود توبه كرده‌ام ، بازهم در مجلس اهل دل ، گاه‌گاه ، جام شرابى مىنوشم !