تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 523

مساهمون:

ص٥٢٣
الهى بار گناهانم را از دوشم بردارد ! 6 - پدرم ، باغ بهشت را به دو دانه گندم فروخت ! من چرا اين دنياى خاكى را به يك جو نفروشم ؟ ! [ در حالى كه پدرم باغ بهشت را كه سراى آسايش و جاودانگى است ، در ازاى دو گندم از دست داد ، من چرا اين سراى رنج و ناپايدارى را به دو جو نفروشم ؟ ! به ماجراى فريب خوردن حضرت آدم ابو البشر از شيطان در بهشت و رانده شدن او از بهشت اشاره دارد . ( طه / 120 - تا 123 ) . نسخه‌ى خانلرى به جاى ملك جهان ، باغ جهان ضبط كرده كه به لحاظ ارتباط معنايى و تصويرى ، مناسب‌تر است . در نسخه‌ى سايه ، مصراع دوم كاملا متفاوت و البته مشهورتر است : ناخلف باشم اگر من به جوى نفروشم ! ] 7 - خرقه‌پوشى من از كمال دين‌دارى من نيست ؛ بلكه با اين خرقه ، صد عيب پنهانى خود را از چشم ديگران مىپوشانم . [ خرقه‌ى زهد را به پرده‌اى مانند كرده كه با آن عيب‌هاى خود را مىپوشاند . ] 8 - من كه خود مايلم به جز شراب صافى خم چيزى ننوشم ، اگر سخن پير مغان را ( كه مرا به نوشيدن شراب دعوت مىكند ) نپذيرم ، چه كنم ؟ [ يعنى اگر من سخن پير مغان ( دعوت او براى شراب‌نوشى ) را مىپذيرم ، از آن است كه خود نيز در دل به اين نكته مايلم ! ] 9 - اگر مطرب مجلس ، به همين‌گونه آهنگ عشق را بنوازد ، شنيدن شعر حافظ در هنگام رقص و سماع مرا از هوش خواهد برد .

341 - شاه شوريده سران

گر من از سرزنش مدّعيان انديشم * شيوه‌ى مستى و رندى نرود از پيشم
زهدِ رندان نوآموخته راهى به دهيست * من كه بدنامِ جهانم چه صلاح انديشم ؟
شاه شوريده سران خوان ، من بىسامان را * زان كه در كم‌خردى از همه عالم بيشم !
بر جبين نقش كن از خونِ دلِ من خالى * تا بدانند كه قربانِ تو كافركيشم
اعتقادى بنما و بگذر بهرِ خدا * تا در اين خرقه ندانى كه چه نادرويشم
شعر خون‌بار من اى باد ، بدان يار رسان * كه ز مژگان سيه بر رگِ جان زد نيشم
من اگر باده خورم ورنه چه‌كارم با كس * حافظِ رازِ خود و عارفِ وقتِ خويشم
1 - اگر من از سرزنش مخالفان و مدعيان بترسم ، نمىتوانم شيوه‌ى رندى و مستى را در پيش
ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 523 | شمس الدين حافظ