تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 507

مساهمون:

ص٥٠٧
مرا در خانه سروى هست كاندر سايهء قدش * فراغ از سروِ بُستانىّ و شمشادِ چمن دارم
گرم صد لشكر از خوبان به قصدِ دل كمين سازند * بِحَمدِاللّهِ و المِنّه بُتى لشكرشكن دارم
سزد كز خاتم لعلش زنم لافِ سليمانى * چو اسم اعظمم باشد چه باك از اهرمن دارم
الا اى پيرِ فرزانه مكن عيبم ز ميخانه * كه من در ترك پيمانه دلى پيمان‌شكن دارم
خدا را اى رقيب امشب زمانى ديده بر هم نه * كه من با لعلِ خاموشش نهانى صد سخن دارم
چو در گلزار اقبالش خرامانم بِحَمدِ اللّه * نه ميلِ لاله و نسرين ، نه برگ نسترن دارم
به رندى شهره شد حافظ ميان همدمان ، ليكن * چه غم دارم ؟ كه در عالم قوام الدّين حسن دارم
1 - با جانان عهد بسته‌ام كه تا زنده‌ام ، هواداران و عاشقان او را ، مانند جان خود ، عزيز بدارم . 2 - صفاى خلوتگاه دلم را از آن معشوق زيباى مانند شمع چگل ، و نور چشم و دلم را هم از او دارم كه مانند ماه ختن ، زيباست ! [ شمع چگل و ماه ختن ، هر دو استعاره از معشوق است . چگل نام سرزمينى است و ختن نام شهرى در تركستان كه هر دو به داشتن زيبارويان شهرت داشته‌اند . ] 3 - چون مطابق آرزو و ميل دلم خلوتى به دست آورده‌ام ، از پليدى بدگويان در ميان انجمن ، نگرانى خاطرى ندارم . 4 - من در خانه‌ى خود دلبر سرو قامتى دارم كه در سايهء لطف او از تماشاى سرو بوستانى و شمشاد روييده در چمن بىنيازم . 5 - اگر صد لشكر از زيبارويان براى ربودن دلم كمين كنند ، شكر و سپاس خدا را كه معشوق زيباى لشكرشكنى دارم . [ يعنى زيبايى معشوق من ، زيبايى همه‌ى دلبران را مىشكند و از رونق مىاندازد ! ] 6 - با داشتن لب لعل او - كه مانند خاتم سليمان است - سزاوار است كه لاف سليمان بودن بزنم . هنگامى كه اسم اعظم را در اختيار دارم ، از مدعيان اهريمن‌خو باكى ندارم . [ دهان و لب معشوق سرو قامت خود را به نگين انگشترى سليمان و اسم اعظم مانند كرده و با برخوردارى از آن ، خود را در مقام سليمانى مىبيند و لاف حكومت سليمانى مىزند . خاتم لعل و اسم اعظم ، به حكومت سليمان اشاره دارد كه قدرت فرمانروايىاش ، در نگين انگشترى نهفته بود . مدتى اين نگين به دست ديو افتاد اما سليمان به كمك اسم اعظم - كه اهريمن از آن آگاه نبود - انگشترى را يافت و به فرمانروايى خود ادامه داد . ] 7 - اى پير فرزانه ، مرا از رفتن به ميخانه بازمدار ؛ زيرا كه من در ترك جام شراب دل پيمان‌شكنى دارم ! [ يعنى بارها توبه و عهد كرده‌ام كه جام شراب را ترك كنم ، اما به زودى اين