تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 499

مساهمون:

ص٤٩٩

322 - بلبل باغ جهان

هر چند پير و خسته‌دل و ناتوان شدم * هرگه كه يادِ روى تو كردم جوان شدم
شكر خدا كه هر چه طلب كردم از خدا * بر مُنتَهاىِ همّت خود كامران شدم
اى گلبن جوان ، برِ دولت بخور كه من * در سايهء تو بلبلِ باغِ جهان شدم
اوّل ز تحت و فوق وجودم خبر نبود * در مكتب غم تو چنين نكته‌دان شدم
قسمت حوالتم به خرابات مىكند * هر چند كاين‌چنين شدم و آن چنان شدم
آن روز بر دلم درِ معنى گشوده شد * كز ساكنان درگهِ پيرِ مغان شدم
در شاهراه دولت سرمد به تختِ بخت * با جامِ مىْ به كام دلِ دوستان شدم
از آن زمان كه فتنه‌ى چشمت به من رسيد * ايمن ز شرّ فتنه‌ى آخر زمان شدم
من پيرِ سال و ماه نىام يار بىوفاست * بر من چو عمر مىگذرد پير از آن شدم
دوشم نويد داد عنايت كه حافظا * بازآ كه من به عفو گناهت ضمان شدم !
1 - هر چند پير و آزرده‌دل و ناتوان شده‌ام ، هرگاه كه به ياد روى تو مىافتم جوان مىشوم . 2 - شكر خدا كه هر چه از خدا درخواست كردم تا آخرين درجه‌ى همت و توان خود ، به آرزوهايم رسيدم . 3 - اى دلبر جوان ، از بخت و اقبال خود بهره برگير ؛ زيرا كه من ، در سايهء لطف تو غزل‌سراى باغ جهان شده‌ام . [ ممدوح يا معشوق را به گلبن جوان مانند كرده و خود را به بلبل خوش آوازى كه در باغ جهان نغمه سر داده است . باغ جهان ، تشبيه جهان هستى به باغ است . ] 4 - پيش از اين از زير و بالاى وجود خود بىخبر بودم ؛ در مكتب عشق تو اين چنين نكته‌دان شدم [ و به رازهاى وجود پى بردم . ] 5 - قسمت و سرنوشت ، مرا به سوى خرابات حواله مىكند ؛ هر چند كه پيش از اين چنين و چنان بودم ! [ يعنى اهل عبادت و زهد و تقوا بودم ! ] 6 - آنگاه در معانى و دريچه‌ى رازها بر دلم گشوده شد كه از ساكنان درگه پير مغان شدم . 7 - در شاهراه بخت و اقبال جاودان ، آن گونه كه آرزوى دوستان بود ، با جام شراب بر تخت نيك‌بختى نشستم . [ يعنى مطابق آرزو و كام دوستان به نيك‌بختى رسيدم و جام شراب بر دست گرفتم . ]
ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 499 | شمس الدين حافظ