تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 498

مساهمون:

ص٤٩٨
3 - هر انديشه‌اى كه بر سر شاخه‌ى سخن مىنشست ، با مضراب طرّه‌ى گيسوى تو آن را شكار مىكردم ! [ انديشه را به پرنده و سخن را به شاخه‌ى درختى مانند كرده ، كه پرنده قصد پرواز از آن را دارد . اين پرنده ( يعنى انديشه ) را با حلقه‌ى گيسوى يار به دام مىافكند . گفتنى است كه مضراب در اينجا به معناى ابزار صيد پرنده و ماهى به كار رفته و گيسوى يار به اين ابزار مانند شده است . ظاهرا مقصود آن است كه پرنده‌ى فكرم هنگامى كه به سخن تبديل مىشد و مىگريخت ، ياد زلف تو يارىام مىكرد كه اين پرنده را شكار كنم . به بيان ديگر ، ياد گيسوى پريشان تو ، موجب جمعيّت خاطرم مىشد و مىتوانستم انديشه‌هاى گريزپا را به رشته‌ى شعر و سخن بكشم . ] 4 - چهره‌ى يار در نظرم جلوه‌گر مىشد و من - به ياد چهره‌ى او - از دور بوسه بر رخ مهتاب مىزدم ! 5 - در حالى كه چشم بر چهره‌ى ساقى دوخته بودم و گوشم صداى چنگ را مىشنيد ، با چشم و گوش خود ، درباره‌ى چهره‌ى يار ، فال مىزدم . [ يعنى بر حسب آن چه مىديدم ( چهره‌ى ساقى ) و آن چه مىشنيدم ( صداى چنگ ) درباره‌ى ديدن چهره‌ى يار - كه در بيت پيش موضوع سخن بود - فال مىزدم . ] 6 - ديشب ، تا هنگام صبح نقش خيال روى تو را در كارگاه چشم بيدارم مىكشيدم ! [ قاب چشمان به خواب نرفته‌ى خود را به كارگاهى مانند كرده كه تا سحر در آن تصوير چهره‌ى يار را مىكشيده است . مقصود آن است كه چشمان من تا سحر بيدار بود و تصوير چهره‌ى تو در برابر چشمان بيدارم نقش بسته بود . تمام شب را به ياد تو بودم و چهره‌ى زيباى تو را روبه‌روى چشم خود داشتم . ] 7 - ساقى ، همراه با آهنگ اين غزل ، جام شراب را به من تعارف مىكرد و من اين سرود را مىخواندم و شراب ناب مىنوشيدم . [ كاسه گرفتن ، يعنى جام را به كسى تعارف كردن . امروز « لقمه گرفتن » را از نمونه‌ى اين تركيب در كاربرد زبان فارسى داريم . « برايش لقمه گرفت » ، يعنى لقمه‌اى را آماده و به او تعارف كرد . ] 8 - وقت و لحظه‌هاى حافظ خوش بود و من به نام عمر و بخت و اقبال دوستان ، فال آرزو مىگرفتم . [ يعنى به نام دوستان و زندگى آنان فال مىگرفتم و آرزو مىكردم كه روزگار به كامشان باشد . ]