10 - اگر من در بارگاه غزل صدرنشين هستم و مقام والايى دارم ، شگفتانگيز نيست ! زيرا كه سالها در بارگاه وزير ، بندگى و خدمت كردهام . [ ديوان غزل ، ايهام ظريفى دارد . هم به معناى دفتر غزل است و هم غزل را به بارگاهى ( يعنى ديوانى ) مانند كرده كه شاعر صدرنشين آنجاست و در مصراع دوم با قرينهسازى صاحب ديوان ( يعنى وزير و خواجهاى كه مسئول ديوان و وزارتخانه است ) حسن تعليل دلنشينى براى صدرنشينى خود در ديوان غزل ذكر كرده است . ]
321 - نقش خيال روى تو
ديشب به سيل اشك رهِ خواب مىزدم * نقشى به ياد خطِّ تو بر آب مىزدم
ابروى يار در نظر و خرقه سوخته * جامى به ياد گوشهى محراب مىزدم
هر مرغ فكر كز سر شاخِ سخن بجَست * بازَش ز طرّهى تو به مضراب مىزدم
روى نگار در نظرم جلوه مىنمود * وز دور بوسه بر رخِ مهتاب مىزدم
چشمم به روى ساقى و گوشم به قول چنگ * فالى به چشم و گوش در اين باب مىزدم
نقش خيال روى تو تا وقت صبحدم * بر كارگاهِ ديدهى بىخواب مىزدم
ساقى به صوتِ اين غزلم كاسه مىگرفت * مىگفتم اين سرود و مىِ ناب مىزدم
خوش بود وقت حافظ و ، فالِ مُراد و كام * بر نام عمر و دولت احباب مىزدم
1 - ديشب با سيلاب اشك ، خواب را از چشمانم مىپراكندم و به ياد خط عذار تو تصوير تو را بر قطرات اشكم - مانند نقشى بر آب - ترسيم مىكردم ! [ نقش چهرهى يار را كه در خيال او و نيز در برابر چشم اوست گويى در قطرههاى اشك خود مشاهده مىكند و اين تصوير خيالى را نقشى بر آب به شمار مىآورد . مىگويد : ديشب به شدت اشك مىريختم و در ميان قطرههاى اشكم تصوير چهرهى تو را مىديدم و اشك سيلآسا ، خواب از چشمانم ربوده بود ! ]
2 - در حالى كه خرقهى زهد را سوزانده بودم و ابروى يار مانند طاق محراب در نظرم جلوهگر شده بود ، به ياد گوشهى محراب عبادت ، شراب مىنوشيدم ! [ زدن ، در اين بيت به معنى نوشيدن به كار رفته است . مىگويد : در حالى كه ابروى يار ، محراب عبادت را برايم تداعى مىكرد ، به ياد روزهاى زهد و عبادت در محراب ، جام مى را مىنوشيدم ! ]