تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 495

مساهمون:

ص٤٩٥

320 - گنج روان

سال‌ها پيروى مذهبِ رندان كردم * تا به فتواى خرد حرص به زندان كردم
من به سر منزل عنقا نه به خود بردم راه * قطع اين مرحله با مرغ سليمان كردم
سايه‌اى بر دلِ ريشم فكن اى گنجِ روان * كه من اين خانه به سوداىِ تو ويران كردم
توبه كردم كه نبوسم لب ساقىّ و كنون * مىگزم لب كه چرا گوش به نادان كردم !
در خلاف آمدِ عادت بطلب كام كه من * كسب جمعيّت از آن زلف پريشان كردم
نقش مستورى و مستى نه به دست من و توست * آن چه سلطان ازل گفت بكن ، آن كردم
دارم از لطف ازل جنّت فردوس طمع * گرچه دربانىِ ميخانه فراوان كردم
اين كه پيرانه‌سرم صحبت يوسف بنواخت * اجر صبريست كه در كلبه‌ى احزان كردم
صبح خيزىّ و سلامت‌طلبى چون حافظ * هر چه كردم همه از دولتِ قرآن كردم
گر به ديوان غزل صدر نشينم چه عجب * سال‌ها بندگى صاحب ديوان كردم
1 - سال‌ها از مذهب رندان پيروى كردم تا سرانجام به حكم خرد ، حرص و آز را در خود زندانى و نابود كردم . 2 - من به تنهايى و خودسرانه به سر منزل سيمرغ راه نبردم ، بلكه اين مرحله را با همراهى پير و مرشد خود طى كردم ! [ با اشاره به داستان هدهد در دستگاه فرمانروايى حضرت سليمان كه نامه‌بر سليمان بود و نيز داستان منطق الطير كه در آن پرندگان به رهبرى هدهد براى جست و جوى سيمرغ راه مىپيمايند و سرانجام در كوه قاف به سرمنزل سيمرغ مىرسند ، به اهميت وجود پير و مرشد در طى مراحل سير و سلوك نظر دارد . بنابراين مقصود از مرغ سليمان ، همان پير و مرشد راه است . ] 3 - اى محبوب ، سايهء لطفى بر سر من بيفكن ؛ زيرا كه من خانه‌ى دلم را در آرزوى تو چنين ويران كرده‌ام ؛ [ گنج روان ، استعاره از معشوق است . يعنى معشوق به گنج رونده‌اى مانند شده كه طبعا دور از دسترس است و دل خود را به خانه‌ى ويرانى كه سخت نيازمند گنج است . بنابراين ، مقصود از خانه ، همان دل عاشق است . ] 4 - توبه كردم كه ديگر لب ساقى را نبوسم ، و اكنون از پشيمانى لب مىگزم كه چرا به سخن افراد نادان گوش دادم ! [ و از بوسيدن لب ساقى توبه كردم ! ] 5 - كام دل و آرزوى خود را در آن چه بر خلاف عادت است بجوى ؛ زيرا كه من خود ، اين آسودگى