تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 491

مساهمون:

ص٤٩١
كرشمه بنا نكن تا بنياد وجودم را ويران نكنى . [ گيسو بر باد دادن ، پريشان كردن گيسو در معرض باد و به دست باد سپردن آن است ؛ اما وجود عاشق را بر باد دادن كنايه از نابود كردن اوست . ] 2 - با هركس شراب ننوش تا من خون جگر نخورم ؛ از من روى مگردان تا از شدت رنج فرياد من به آسمان نرود . [ خون جگر خوردن ، كنايه از رنج كشيدن است . ] 3 - گيسوى خود را حلقه حلقه مكن تا دلم در حلقه‌ى گيسويت گرفتار نشود و به چهره‌ى خود طراوت و شادابى نبخش تا از حسرت نابودم نكنى ! [ مصراع دوم بيت مطابق با نسخه‌ى خانلرى است ، كه بر ضبط قزوينى ( يعنى : طره را تاب مده تا ندهى بر بادم ) ترجيح دارد . تناسب حلقه با بند در مصراع اول و آب با باد در مصراع دوم ، بر همين نكته دلالت دارد . ] 4 - با بيگانگان همنشين مشو تا مرا از خود بىخود نكنى ؛ غم‌خوار اغيار مشو تا مرا آزرده و غمگين نكنى ! 5 - چهره‌ى خود را جلوه‌گر كن تا از برگ گل بىنيازم كنى و قامت خود را برافراز تا از تماشاى سرو ، آزادم كنى . [ چهره و قامت يار را به گل و سرو مانند كرده و بر آن‌ها ترجيح داده است . به صورت سرو نيز نظر دارد : سرو آزاد . مىگويد : با وجود چهره‌ى مانند گل و قامت مانند سروت از گل و سرو بىنيازم ! ] 6 - با چهره‌ى زيباى خود ، مانند شمع روشنگر محفل هر جمع مشو ، و گرنه هستى مرا مىسوزانى ! از هر گروه ياد مكن تا هرگز فراموشت نكنم ! 7 - زيبايى خود را شهره‌ى مردم شهر مكن تا از ديوانگى سر بر كوه نگذارم . همانند شيرين با حركات خود شور و غوغا برپامكن تا مرا مانند فرهاد عاشق و بىقرار نكنى ! 8 - بر من بيچاره رحم كن و به فريادم برس تا فرياد شكوه و شكايت من به بارگاه آصف زمان نرسد . [ همان‌طوركه پيش‌تر نيز اشاره كرديم ، مقصود از آصف ، وزير وقت و ظاهرا جلال الدين توران شاه است . و البته به آصف برخيا ، وزير صاحب شوكت سليمان نيز اشاره دارد . ] 9 - حافظ ، هرگز به سبب جور و جفاى تو ، از تو رو بر نمىگرداند ! زيرا كه من از آن روز كه در عشق تو گرفتار شده‌ام ، به آزادى راستين رسيده‌ام .
ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 491 | شمس الدين حافظ