تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 486

مساهمون:

ص٤٨٦
و بدان‌ها معترف است ، از اين كه ذى سلم » از نعمت سلامت برخوردار شده ، خدا را سپاس مىگويد . ] 2 - آن پيك خوش خبر ، كه اين فتح را مژده داد كجاست تا جانم را مانند زر و سيم در پاى او نثار كنم ؟ 3 - به ميمنت بازگشت شاه به اين پايگاه زيبا و دل‌انگيز است كه دشمن او قصد رفتن به سراپرده‌ى نيستى را دارد . [ سراپرده‌ى عدم ، تشبيه صريح است . نيستى و عدم را به خيمه‌اى مانند كرده كه دشمن شاه قصد رفتن به آنجا را دارد . مقصود آن كه بر اثر آمدن شاه ، دشمن رو به نابودى است . ] 4 - انسان پيمان‌شكن به يقين پريشان حال مىگردد . پيمان‌ها در نزد خردمندان تضمين شده‌اند . [ مليك النّهى يعنى صاحبان خردها . مىگويد : خردمندان به عهد خود وفا مىكنند و پيمان‌ها را بر ذمه و عهده‌ى خود مىگيرند . ] 5 - پيمان‌شكن ، از ابر آرزو ، اميد باران رحمت داشت ؛ اما فقط چشم او بود كه آشكارا ، نم پس داد . [ سحاب امل - تشبيه است . مقصود آن است كه پيمان‌شكن آرزو داشت رحمت الهى شامل حال او شود ، اما هيچ باران رحمتى نباريد و او از حسرت اشك ريخت . ] 6 - و سرانجام در درياى غم گرفتار شد و روزگار به تمسخر گفت : اكنون پشيمان شدى كه ديگر پشيمانى سودى ندارد . [ نيل غم تشبيه است . غم را به رود نيل مانند كرده است . بر حسب نظر علامه قزوينى ، اين بيت به ماجراى گذر حضرت موسى از رود نيل و غرق شدن فرعون و همراهانش در آن ، اشاره دارد . فرعون در لحظه‌ى غرق شدن ، از كار خود اظهار ندامت كرد . شرح ماجرا در سوره‌ى يونس آمده و آيات 91 و 92 به اين نكته اشاره دارد . ] 7 - چون ساقى ، دلبرى زيبا و رازدار بود ، هم حافظ شراب نوشيد و هم پير خانقاه و هم فقيه شهر !

314 - ميراث فطرت

بازآى ساقيا كه هواخواهِ خدمتم * مشتاقِ بندگىّ و دعاگوىِ دولتم
ز آنجا كه فيض جامِ سعادت فروغِ توست * بيرون شدى نماى ز ظلماتِ حيرتم
هر چند غرقِ بحرِ گناهم ز صد جهت * تا آشناى عشق شدم ز اهلِ رحمتم
عيبم مكن به رندى و بدنامى اى حكيم * كاين بود سرنوشت ز ديوانِ قسمتم
مىْ خور كه عاشقى نه به كسب است و اختيار * اين موهبت رسيد ز ميراثِ فطرتم