تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 484

مساهمون:

ص٤٨٤
6 - روح من مانند پرنده‌اى بود كه از سر درخت سدره آواز سر مىداد اما سرانجام خال تو مانند دانه‌اى او را به دام افكند و به اين جهان خاكى آورد . [ دام و دانه ، به داستان فريب خوردن آدم ابو البشر از شيطان اشاره دارد كه با خوردن دانه‌ى گندم به دام افتاد و از بهشت رانده شد . [ شاعر روح خود را به پرنده‌ى بهشتى و خال معشوق را به دانه مانند كرده است . سدره يا سدرة المنتهى ، نام درختى است در آسمان هفتم . ] 7 - خواب براى چشم بيمار من شايسته نيست ؛ زيرا ، كسى كه دردى كشنده ملازم و همراه اوست ، چگونه مىتواند بخوابد ؟ 8 - تو بر من كه خالصانه نسبت به تو عشق مىورزم رحم نمىكنى . من حقيقت را گفتم . اكنون اين دادخواست من ، و اين تو و اين هم روزگار . [ مىگويد ، حقيقت اين است كه تو بر عاشقان مخلص خود ترحم نمىكنى . اين شكايت من از توست . حالا تو هر چه مىخواهى بكن و روزگار هر قضاوتى مىخواهد بكند ! ] 9 - حافظ اگر متمايل و علاقه‌مند به به روى توست ، سزاوار است ؛ زيرا كه اهل كلام ، در گوشه‌ى محراب به درس و عبادت مىپردازند . [ دكتر هروى نوشته‌اند : مقصود از كلام ، كلام الهى يعنى قرآن است و اهل كلام مسلمانان هستند . به طور پنهان و غير مستقيم ، ابروى يار را به محراب مانند كرده است . ]

312 - دلبر نوخاسته

عاشق روىِ جوانى خوشِ نوخاسته‌ام * وز خدا دولتِ اين غم به دعا خواسته‌ام
عاشق و رند و نظربازم و مىگويم فاش * تا بدانى كه به چندين هنر آراسته‌ام
شرمم از خرقه‌ى آلوده‌ى خود مىآيد * كه بر او وصله به صد شعبده پيراسته‌ام
خوش بسوز از غمش اى شمع ، كه اينك من نيز * هم بدين كار كمر بسته و برخاسته‌ام
با چنين حيرتم از دست بشد صرفه‌ى كار * در غم افزوده‌ام آنچ از دل و جان كاسته‌ام
همچو حافظ به خرابات روم جامه قبا * بو كه در بر كشد آن دلبر نوخاسته‌ام