تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 482

مساهمون:

ص٤٨٢
اشاره - كل اين غزل ، وصف مجلس بزم و شادى حاجى قوام الدين حسن تمغاچى ، وزير كاردان شاه شيخ ابو اسحاق اينجو و از نيك مردان روزگار حافظ است . تمامى ابيات اين غزل موقوف المعانى هستند و مقصود شاعر در بيت پايان بيان شده است . حاصل كلام اين است كه در مجلسى با اين اوصاف ( كه در غزل بيان شده ) هركس عشرت نورزد ، خوش‌دلى و شادمانى بر او تباه و كسى كه خواستار اين مجلس نباشد زندگى بر او حرام است ! 1 - عشق‌بازى و جوانى و شراب سرخ لعل‌گون ؛ مجلس انس و صفا كه در آن هم پياله‌ها همدم يكديگرند و پيوسته شراب مىنوشند ، [ شرب مدام ، يعنى به طور پيوسته و مدام شراب نوشيدن . ] 2 - ساقى شيرين‌لب و آوازه‌خوانى خوش‌سخن ، هم‌نشينى خوش‌رفتار و همدمى خوش‌نام . 3 - زيبارويى كه از لطافت و پاكى ، آب‌زندگى بر او رشك مىبرد ، و معشوقه‌اى كه ماه تمام بر زيبايى و خوبى او حسد مىورزد . 4 - مجلس بزمى آرامش‌بخش دل ، مانند كاخ بهشت برين ، و باغ و بوستان اطراف آن مانند باغ بهشت . 5 - آنان كه در مجلس نشسته‌اند ، همه نيك‌خواه و خدمتكاران همه با ادب و تربيت يافته و دوست داران همه رازدان و هم پياله‌ها ، موافق و مطابق آرزو . 6 - شراب گلرنگ تلخ مزه‌ى خوش‌نوش سبك ، كه مزه‌ى آن لب لعل‌گون نگار بود و نقل و گفت و گوى آن ، شراب ياقوت رنگ ، [ ياقوت خام ، استعاره از شراب است . مىگويد : در مجلسى چنين كه مزه‌ى شراب آن لب لعل يار است ، سخن و نقلى اگر باشد ، هم درباره‌ى شراب ياقوتى است و نه چيز ديگر ! ] 7 - ناز و كرشمه‌ى ساقى ، عقل و خرد را غارت مىكند و گيسوى جانان براى شكار دل عاشقان ، دام گسترده است . [ گيسوى يار را به دامى مانند كرده كه دل‌ها را شكار و گرفتار مىكند و عشوهء ساقى را به جنگاورى كه براى غارت شمشير كشيده است . ] 8 - نكته‌دانى بذله‌گو و شوخ طبع مانند حافظ شيرين سخن و انسان بزرگوار و بخشنده‌اى مانند حاجى قوام - كه الگوى بخشندگى و روشنگر جهان است - ؛ 9 - هركس كه خواستار چنين عشرتى نباشد ، خوش‌دلى بر او تباه و كسى كه جوياى چنين مجلسى نباشد ، زندگى بر او حرام است .