تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 479

مساهمون:

ص٤٧٩

308 - تحصيل عشق و رندى

هر نكته‌اى كه گفتم در وصفِ آن شمايل * هر كو شنيد گفتا لِلّه دَرُّ قايل
تحصيلِ عشق و رندى آسان نمود اوّل * آخر بسوخت جانم در كسبِ اين فضايل
حلّاج بر سرِ دار اين نكته خوش سرايد * از شافعى نپرسند امثالِ اين مسايل
گفتم كه كى ببخشى بر جانِ ناتوانم * گفت آن زمان كه نبوَد جان در ميانه حايل
دل داده‌ام به يارى ، شوخى ، كشى ، نگارى * مرضيّةُ السَّجايا مَحْمودةُ الخصائل
در عينِ گوشه‌گيرى ، بودم چو چشم مستت * و اكنون شدم به مستان چون ابروىِ تو مايل
از آب ديده صد ره طوفانِ نوح ديدم * وز لوحِ سينه نقشت هرگز نگشت زايل
اى دوست دست حافظ تعويذِ چشم زخم است * يا رب ببينم آن را در گردنت حمايل
1 - هر نكته‌اى كه در وصف آن چهره‌ى زيبا و خوى نيكو گفتم ، هركس شنيد مرا تحسين كرد و گفت : خداوند به گوينده خير و بركت دهد . [ للّه درّ القائل ، يك جمله‌ى دعائى است به معنى : از خداوند خير بسيار باد بر گوينده ، كه در مقام تحسين به كار مىرود . ] 2 - به دست آوردن عشق همراه با وارستگى در آغاز آسان به نظر مىرسيد ؛ اما سرانجام جانم در كسب اين فضيلت‌ها و ارزش‌ها سوخت . [ يعنى براى به دست آوردن اين دو فضيلت بسيار رنج و سختى كشيدم . ] 3 - اين نكته را حلاج بر سردار خوش گفته است ؛ چنين موضوعاتى را نمىتوان از شافعى پرسيد . [ با اشاره به ماجراى كشته شدن حسين بن منصور حلاج در دهه‌ى اول قرن چهارم به فرمان المقتدر باللّه ، خليفه‌ى عباسى ، كه به جرم شرك و الحاد با زجر و شكنجه كشته شد و به « شهيد زنده‌ى تاريخ عشق » شهرت يافت ؛ مىگويد : موضوعات مربوط به عشق و عاشقى را بايد از حلاج پرسيد ، زيرا فقيهانى چون شافعى - فقيه نامى و پيشواى مذهب شافعيه ( 150 - 204 ه‍ ق . ) پاسخگوى مسائل عشق نيستند ! در نسخه‌ى خانلرى اين بيت پس از بيت چهارم قرار گرفته كه از جهت ارتباط معنايى درست‌تر است و بر متن ترجيح دارد . ] 4 - پرسيدم : كى بر جان ناتوان من رحم خواهى كرد ؟ گفت : آن زمان كه جان خود را باخته و به فنا رسيده باشى و مانعى به نام جان در ميانه نباشد . 5 - شيفته و دلداده‌ى يارى شده‌ام كه گستاخ ، دلربا ، زيبا و برخوردار از خوى پسنديده و خصلت‌هاى ستوده است !