6 - پيش از اين ، مانند چشم مست تو ، گوشهگير بودم و اكنون به مستان متمايل شدهام ؛ همانند ابروى تو كه به سوى چشم مستت متمايل است . [ تمايل و گرايش خود را به مستان ، به خميدگى ابروى دلبر به سوى چشم مست او مانند كرده است . يعنى چشم خمار يار را مانند مستان به شمار آورده است . ]
7 - با آن كه اشك چشم من صد مرتبه شديدتر از توفان نوح است ، هرگز نقش عشق تو را از دلم نشسته است . [ با اشاره به داستان توفان نوح ، در يك اغراق زيبا ، اشك خود را از آن شديدتر به شمار آورده ، مىگويد : بر خلاف توفان نوح كه همه چيز را با خود برد و نابود كرد ، سيل اشك من نقش مهر تو را از صفحهى دلم پاك نكرد ! ]
8 - اى دوست ، دست حافظ مانند دعاى چشم زخم است . اميدوارم كه آن را آويخته بر گردن تو ببينم ! [ تعويذ : دعايى كه در محفظهاى قرار داده و بر گردن مىآويخته يا بر بازو مىبستهاند . ]
309 - سرپنجهى عشق نگار
اى رُخَت چون خُلد و لعلت سَلسبيل * سلسبيلت كرده جان و دل سَبيل
سبزپوشانِ خَطَت بر گردِ لب * همچو مورانند گردِ سلسبيل
ناوكِ چشم تو در هر گوشهاى * همچو من افتاده دارد صد قتيل
يا رب اين آتش كه در جانِ من است * سرد كن زان سان كه كردى بر خليل
من نمىيابم مجال اى دوستان * گرچه دارد او جمالى بس جميل
پاىِ ما لنگ است و منزل بس دراز * دستِ ما كوتاه و خرما بر نخيل
حافظ از سرپنجهى عشقِ نگار * همچو مور افتاده شد در پاىِ پيل
شاه عالم را بقا و عزّ و ناز * باد و هر چيزى كه باشد زين قبيل
1 - اى دلبرى كه چهرهى زيبايت به بهشت و لب لعلگونت به چشمهى سلسبيل مىماند ، لب نوشين چون سلسبيل تو ، دل و جان ما عاشقان را وقف خود كرده است ! [ يعنى دل و جان عاشقان فدايى لب تواند . برخى شارحان - از جمله دكتر هروى - مصراع دوم را چنين معنى كردهاند : چشمهى سلسبيل ، جان و دل خود را در راه تو وقف كرده است . به نظر مىرسد كه كلمهى محذوف « عاشقان » يا « من را » يا « ما را » ، پس از جان و دل ، از چشم اين شارحان پوشيده مانده است . اين كه چشمهى