305 - روزنهى جان
داراىِ جهان نصرتِ دين خسروِ كامل * يحيىِ بنِ مُظفّر مَلِكِ عالِمِ عادل
اى درگه اسلامپناهِ تو گشاده * بر روىِ زمين روزنهى جان و درِ دل
تعظيمِ تو بر جان و خرد واجب و لازم * انعامِ تو بر كون و مكان فايض و شامل
روزِ ازل از كِلْكِ تو يك قطره سياهى * بر روىِ مه افتاد كه شد حلِّ مسائل
خورشيد چو آن خالِ سيه ديد به دل گفت * اى كاج كه من بودمى آن هندوىِ مُقبِل
شاها فلك از بزم تو در رقص و سماع است * دستِ طرب از دامنِ اين زمزمه مگسل
مِىْ نوش و جهان بخش كه از زلفِ كمندت * شد گردنِ بدخواه ، گرفتارِ سلاسل
دور فلكى يكسره بر منهج عدل است * خوش باش كه ظالم نبرد راه به منزل
حافظ قلمِ شاهِ جهان مُقسِم رزق است * از بهرِ معيشت مكن انديشهى باطل
1 - فرمانرواى جهان ، ياريگر دين ، پادشاه صاحب كمال ، يحيى بن مظفّر شاه دادگر است . [ دارا ، هم به معنى دارنده و صاحب است و هم به « دارا » از پادشاهان نامآور بخش تاريخى شاهنامه اشاره دارد . پادشاه قدرتمندى كه سرانجام از اسكندر شكست خورد . نصرت دين نيز ايهام دارد . علاوه بر معنى لغوى آن ، لقب شاه يحيى ، فرزند مظفّر الدّين بن امير مبارز الدين ، از ممدوحان حافظ است . اين غزل در مدح همين پادشاه است . ]
2 - اى پادشاهى كه درگاه تو پناهگاه اسلام است و دريچهى جان و دل را به روى زمين گشوده است . [ يعنى موجب انبساط خاطر مردم در روى زمين شده است . ]
3 - بزرگ داشت تو ، از ديدگاه جان و خرد واجب و لازم و بخشندگى و احسان تو ، شامل تمام هستى و فيض رسانندهى همگان است .
4 - در روز نخست آفرينش از قلم صنع الهى ، قطرهى سياهى بر روى چون ماه تو افتاد و گرهگشاى همهى مشكلات و مسائل شد . [ دربارهى اين بيت نيز بسيار نوشته و گفتهاند و شرح روشنى از آن حاصل نشده است . به گمان اين قلم ، مقصود از كلك تو ( كه يكى از نقاط ابهام بيت است ) ، قلمى است كه موجب آفرينش تو ( - شاه يحيى ) شده است ، نه قلم خود تو . و نسبت دادن صفت اغراقآميزى به ممدوح ، منظور شاعر است . چهرهى شاه را به ماه و خال صورت او را به لكهاى بر روى ماه مانند كرده و خال چهرهى ممدوح را - كه لابد بسيار دلربا و شيرين بوده است ! - حلّال همهى مسائل دانسته است ! ]