جاى قرق شده و مقصود از آن ، منزلگاه دوست است . ]
7 - اكنون ، فضاى بزمگاه ، از ياران هم پياله و هم پيمان و از جامهاى سرشار از شراب خالى مانده است !
8 - اكنون ، شب تاريك جدايى سايه بر همه جا افكنده است . بايد ديد كه در اين شب تاريك ، خيالهاى شبرو ، چه نقشى بازى خواهند كرد .
9 - دلبر زيباى ما به كسى نمىنگرد و به حال عاشقان توجهى ندارد ! فرياد از اين همه بزرگى و جاه و جلال [ كه دلبر ما دارد و ازآنرو به عاشقان التفات نمىكند ! ]
10 - اى حافظ ، تا كى مىتوان در عشق يار صبور و شكيبا بود ؟ ناله سر كن كه نالهى عاشقان ، دلنشين و خوش است .
304 - كارگاه خيال
شَمَمتُ روحَ وَدادٍ وَ شِمْتُ برقَ وصال * بيا كه بوى تو را ميرم اى نسيمِ شمال
ا حادِياً بجمال الحَبيبِ قِف و انْزِل * كه نيست صبر جميلم ز اشتياقِ جَمال
حكايتِ شب هجران فروگذاشته بِهْ * به شكر آن كه بر افكند پرده روزِ وصال
بيا كه پردهى گلريز هفت خانهى چشم * كشيدهايم به تحريرِ كارگاه خيال
چو يار بر سرِ صلح است و عذر مىخواهد * توان گذشت ز جورِ رقيب در همه حال
به جز خيالِ دهان تو نيست در دلِ تنگ * كه كس مباد چون من در پىِ خيالِ محال
قتيل عشق تو شد حافظ غريب ولى * به خاكِ ما گذرى كن كه خونِ مات حلال
1 - بوى خوش دوستى را استشمام كردم و برق وصال را ديدم ! اى باد خوشبوى سحرگاهى ، بيا كه جانم را فداى بوى تو كنم . [ زيرا كه تو بوى خوش يار را با خوددارى . روح ، به معناى آسايش ، شادمانى ، خوشى و خوش آمده است . ]
2 - اى آن كه براى شتران معشوقه سرود مىخوانى ، بايست و فرودآى ؛ زيرا كه از شدت اشتياق ديدار جمال يار ، صبر و قرار ندارم . [ بايد توجه داشت كه جمال در مصراع اول به معنى شتران و جمع